-
گل بود به سبزه نیز اراسته شد
سهشنبه 6 آذر 1403 18:54
والله هروقت تصمیم میگیریم به ادامه خاطرات بپردازیم ماجرایی پیش میاد که کلا مارو درمینورددو اعصاب برایمان برای تمرکز بر خاطرات نمیگذاره چکار کنیم گردن دردو دست درد ادامه داره همچین قشنگ و مجلسی مارازمینگیر کرده یکی از ریزش های سکه ای مویمان که قبل از عید نوروز و در واقع شب عید متوجهش شدیم درنیامد که نیامد و حالا نه...
-
یه بغل بزرگ خیلی حقیقی
پنجشنبه 1 آذر 1403 21:49
«در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» ماچ همایونی به لپ همه شماهایی که کامنت مینویسین و با کلمات محبت امیزتون روح و دل همایونی رو شاد میکنین باید در غربت باشی هیچ کس رو برای درددل نداشته باشی و سنگ زیرین اسیاب باشی برای حمل بار خانواده تا بتونی درک کنی من چی میگم به کلمات نمیاد قدرت و انرژی که کلمات و...
-
درپیت
چهارشنبه 30 آبان 1403 05:43
خوب راستش میخواستم بگم در روز یکه کلا حالم بد بود از دفتر مرکزی مدرسه پیرزنها زنگ زدن و در لول بلاتر که در لیست انتظار بودیم جا خالی شده و کلاس جدید ثبت نام شدیم اما واقعا چرا "او" اینقدر هرزه کار شده هر برنامه چرتی با حضور "او" ست و نامش در تارک تمامی تیتراژها میدرخشد و یک از یک بدتر واقعا حیف است...
-
هذیان وار
یکشنبه 27 آبان 1403 16:03
گردنم گرفته و درد امانم را بریده دیشب تا صبح طاقباز خوابیدم و فقط سقف را نگاه کردم دیروز باماه مان تصویری صحبت میکردیم که اشکش جاری شد دلتنگ است دلتنگ پرنسس بخصوص، سعی کردم قوی بنظر برسم و جلوی اشکم را بگیرم موفق بودم پرنسس کوچکم با همه کوچگی سعی کرد برای ماه مان خانم جوک بگه دیدن تلاش او برای اینکه ماه مان حالش بهتر...
-
هشت و نیم
جمعه 25 آبان 1403 20:31
1-رفتن خود خواسته این جوان دوباره و چند باره منو بهم ریخته عینه مرغ سرکنده در خانه راه میرم نمیتونم گریه کنم شاید هم دلیل کلافگیم همینه ماه مان امروز یک ترانه از علیرضا قربانی برام فرستاده بود که قلبم رو چند پاره کرد میدونم دلتنگه منم هستم با ترانه ارسالی از ماه مان خانم اشکم جاری شد گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم...
-
بالاتر از سیاهی
پنجشنبه 24 آبان 1403 23:12
بالاتر از سیاهی رنگ حال حاضر میهن عزیزو همیهنان عزیز و البته دل خودماست که جوانانش خودخواسته میروند انهم وقتی سرشار و لبریز از زندگی هستن حیف چه جوانهایی اسماعیل ناترازی در همه ابعاد قطعی برق در میانه پاییز که این خودش رکورد جدیدی است تورم کمر شکن ارزش پول ملی که به شوخی تلخی شبیه است و ارزش پول ملی طالبان از ما بیشتر...
-
رویای زیسته
شنبه 19 آبان 1403 21:59
دیدین میگن تجربه زیسته، خوب بنظرم از بن این ترکیب غلط هست. مگه تجربه نازیسته هم داریم بزرگوار؟!!! ولی رویای زیسته داریم اینکه در مقطعی چیزی رو ارزو کنی و چند وقت بعدش ببینی دقیقا توی همون موقعیت هستی و این میشه رویای زیسته که میتونه خیلی مهم باشه و یا اصلا مهم نباشه به عنوان مثال در دوران 15-16 سالگی به تهران سفر کرده...
-
گه مرغی ادامه دار
چهارشنبه 9 آبان 1403 02:19
راستش حالم از دیروز بهتر نیست هنوزم بهم ریخته و گیج و ویجم و نتونستم ذهنمو مرتب کنم یا اروم کنم امروز کلی نشونه از کائنات داشتم که نگران نباش بچه جون نیاز به زمان دارم فیلم "بیتل جویس "و جوکر جدید" Folie a Deux " فوقالعاده بد در حد فاجعه جوکر موزیکال ملو درام اصلا نوبره و تیم برتونن هم بنظرم نهایت...
-
گه گیجه حاد
سهشنبه 8 آبان 1403 04:33
الان در حالیم که دوست دارم بزنم زیر گریه و فریاد بزنم و اصلا بزنم به کوه و بیابون خسته شدم از توصیه این و اون و خصوصا دوتا راهنمایی که خداییش خیل ی کمک کردن ولی محافظه کار بودنشون و هی خودشونو به گیج و گمی زدنو خودشونم نمیدونن چی میگن داره اذیتم میکنه من خودم باید تصمیم بگیرم اینو میدونم هنوز بی تصمیمم اینم میدونم ولی...
-
ش
جمعه 4 آبان 1403 21:46
ش بهم زنگ زد همین دیروز خوبی شبکه های اجتماعی همینه معاشرت های مجازی گفت چطور شدم منظورش مدل موهاش بود خندیدم گفتم خیلیم بهت میاد ش هم مثل من وقتی دیونه میشه و بدلیلی بهم میریزه میره سراغ موهاش لازم نبود بپرسم چی شده خودش گفت باهم هم خندیدیم و هم گریه کردیم گفت نزدیک شدی دزیره الان بیشتر دلم برات تنگ شده راستش وقتی...
-
رقابتی بودن حتی در هفتاد سالگی و اندی
پنجشنبه 3 آبان 1403 19:45
دیروز دوباره یک کوییز اسپیکینگ داشتیم نگم براتون که چندتا از خانمها چقدر جدی گرفته بودن انگار که میخوان کنکور بدن و اینده شون به این امتحان بستگی داره !!! حالا خوبه که 5 ساله دارن میان همین کلاس البته دوتاشون حدود یکسال و نیمه که اتفاقا تقریبا در گروه سنی من و زان هستن !!! یکی از خانمهای مسن خیلی جدی وایساده بود ببینه...
-
دوران بی دلی
چهارشنبه 2 آبان 1403 21:29
راستش هر وقت هر جا میرفتم ولو برا ی یک هفته با کوه عظیم دلتنگی افسوس و مقایسه مواجه بودم همه جا حتی فرانسه که مثل خونه ام شده بود ولی الان حدود چهار ماه است که اینجام بدون هیچ احساسی از نوع دلتنگی خیلی عجیبه انگار روال کندن من از میهن عزیز و کلیه دلبستگی هام اونجا خیلی عمیق و ریشه ای بوده نمیدونم هنوز پست قبلی رو کامل...
-
پاییز
پنجشنبه 26 مهر 1403 16:28
اینجا درختان لباس قرمز و نارنجی و زرد پوشیدن مناظر فوقالعاده ای در خیابان دیده میشه همینطور سرمای فوقالعاده تر یعنی دما 5-6 درجه احساسش 2 درجه و بادی که خون رو در رگها منجمد میکنه اما اسمون به شدت زیباست و هر وقت به اسمان نگاه میکنم بیشتر متوجه میشم که اصلا اسمان همه جا یک رنگ نیست یک ی از دوستای پرنسس مهاجری از...
-
مدرسه پیر زن ها
دوشنبه 16 مهر 1403 20:41
البته پیرمرد هم داریم ولی بیشتر بانوان سالمند هستن و بله درست حدس زدین کلاس زبانی که همایونی میرود پر است از بانوان و اقایان سالمندحدود 70 درصد کلاس !!! اکثریت قریب به اتفاق ایرانی و دو نفر چینی سه نفر کره ای ، یک نفر مکزیکی ، یک نفر اوکراینی ، یک نفر از سریلانکا، سه نفر از اذربایجان یک نفر از لبنان کلاس حدود سی نفر...
-
6 اکتبر
دوشنبه 16 مهر 1403 02:08
امروز ان روزی است که فردایش تغییرات بزرگی را برای مردم خاورمیانه موجب شد فردای امروز ما امتحان زبان داریم حوصله درس و مشق هم نداریم اصلا دلمان خواست امروز روی کاناپه شیک مینیمالمان زیر پتوی کرکی نرمالو فقط چرت بزنیم یک روزهایی مثل امروز بسی غرغروییم و مثال شیر ماده اماده غریدنیم عصبانی نیستیم ها فقط دلمان غریدن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 مهر 1403 21:15
مارک تواین: من ارزوی مرگ کسی را نمیکنم اما ازخواندن برخی اگهی های تحریم لذت میبرم منم هم همینطور مخصوصا که طرف مفتخوری بیش نباشد در دو روز گذشته بشدت استرس داشتم چرا؟ چون از سه سالگیم با مفهوم واقعی و زشت جنگ اشنا هستم و بدترین اتفاقی که برای هر کشوری میفتد قطعا جنگ هست اما هر انچه که میخواهیم در زندگی بهایی دارد و در...
-
کشور تسخیر شده
پنجشنبه 5 مهر 1403 20:01
خوب سلام به همگی خدمتتون بگم که سر مبارک از کمی تا قسمتی شلوغ شده و لذا در سه هفته گذشته فرصتی پیش نیامد در خدمت شما دوستان عزیز باشیم البته یک پست نوشتیم و در اواسط نوشتن یهو بلاگ اسکای قطع شد و هر چه نوشته بودیم پرید لذا اعصاب مبارک تبدیل به خاکشیر شد از پای لبتاپ بلند شده و فحش های +18 نثار اجدادشان اعم از اناث و...
-
اندرونی نوشت
یکشنبه 11 شهریور 1403 23:36
خوب یادم هست یکی از دوستان تئاتری یک خونه که نه اتاقی داشت که از بس کوچک بود و همه در هم میچپیدیم اسم خونش رو صندوق گذاشته بودیم!!! خانه جدید ما یک اپارتمان 80 متری یک خوابه است در طبقه هفتم یک برج 11 طبقه اینجا عینه یک دهکده ساحلی خیلی خیلی بزرگ است مثلا مثل خزر شهر خانه ها یا ویلایی هستن بدون دیوار عموما با پرچین...
-
غرنوشت
سهشنبه 6 شهریور 1403 02:39
خوب نمیدونم گفتم یا نه که دیگر یک همایونی بلوند نیستیم درواقع یک هفته قبل از کوچ احساس کردیم نیاز به نیو فیس داریم لذا گیسوهای بلوند و بلند همایونی تبدیل به موهای مدل باب قهوه ای شکلانتی- فندقی شد اوایل با اینتغییر خیلی خوشحال بودیم مخصوصا که بازخورد بسیار مثبتی از خانواده و دوستان داشتیم اما مثلا عروس جان بعد از حدود...
-
مردی از جنوب
چهارشنبه 24 مرداد 1403 02:03
دیشب خیل ی خیلی اتفاقی مستندی دیدم با عنوان بالا از زندگی داریوش فرهنگ داریوش فرهنگ یکی از بازیگران مورد علاقه ماست جدا از جذابیت مردانه اش کارهایی نظیر سلطان و شبان یا طلسم بنظرم حتی تاحالا بینظیر هستن با مهدی هاشمی نشسته بودن و از جوانیشون میگفتن یادم اومد که امین تارخ رفته همینطور احمد اقالو و پرویز پور حسینی و...
-
اندرونی جدید
جمعه 19 مرداد 1403 19:47
سلام و صد سلام به همه دوستان عزیز صدای مارا از اندرونی جدید همایونی می شنوید هم اینک حدود ده روزی است که مستقر شدیم و در اندرونی جدید مشغول به زندگی هستیم هیجانات زیادی را روزانه از سر میگذرانیم از احوالات میهن عزیز البته ، راستش دائم از این عفریت جنگ که حول کشورمان میچرخد نگرانیم اما اینجا هم یک هفته خیلی گرم را...
-
سرزمین افرا
دوشنبه 1 مرداد 1403 19:06
سلام به همه عزیزان یک ماه و یک هفته است که در منزل خواهر ژان در سرزمین افرا مهمانیم در این یک ماه از گرفتن گواهینامه رانندگی تا اجاره یک اپارتمان تا چگونگی سوار و پیاده شدن مترو اتوبوس و مسیریابی تا شرکت در ایونت های شهری و خرید وسایل بیسیک یک خانه همه را از اول یاد گرفتیم و تمرین کردیم موج سینوسی استرس امده و رفته و...
-
کوچ
چهارشنبه 30 خرداد 1403 15:52
سلام به همگی عزیزان بله همایونی جلای وطن کرده و در حال حاضر صدای ما را از سرزمین افرا میشنوید برنامه پیشرو همین بود هفته گذشته را سراسر در استرس طی کردیم از خانه ای که سه تکه شد و تقسیم شد بین خانه پدری ما خانه پدری ژان و کانتینر و جمع نمیشد اصن یه وضی اما بالاخره مجبور شدیم کل زندگی را در 6 چمدان و سه کوله پشتی جا...
-
روز باحال
چهارشنبه 9 خرداد 1403 17:39
امروز پرنسس از کلاس اول ابتدایی فارغ التحصیل شد و جشن فارغ التحصیلی با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد همراه با عمو موسیقی و شادی بسیار و رقص و جیغ و هورای بسیار پدر یکی از همکلاسیهایش از بچه های تئاتر است استاد بیان و بدن پسرها بود همان وقت که ش استاد بیان و بدن ما بود ان موقع همسرش بانوی دیگری بود که اوهم بازیگر بود و...
-
پریشان حالی
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 09:25
حدود ده روز هست که دیگر به دارالحکومه نمیرویم و صدای همایونی را از اندرونی میشنوید از شما چه پنهان انقدر کار سرمان ریخته که هنوز فرصت پیدا نکردیم ببینیم با خودمان چند چندیم ذهنمان بهم ریخته است و خط فکری مشخصی نداریم لذا چندین و چند بار این صفحه باز شد و دوباره بسته شد دریغ از یک کلمه یا جمله میدانم منتظر بقیه ماجرای...
-
اگر بارگران بودیمو رفتیم
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 07:57
سلام به هه عزیزان و دوستان و بزرگواران و یاران خدمتتون عرض کنم این اخرین پستی است که از دارالحکومه اپلود میکنیم فعلا تصمیم داریم به مرخصی طولانی مدت برویم لذا پست بعدی از اندرونی همایونی اپلود خواهد شد امروز که اخرین روز کاریمان (البته فعلا) در دارالحومه است سرشار از احساسات متناقضیم 18 سال هر روز صبح زود بیدار شدن...
-
34
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1403 08:07
"ش" گریه کرد و گریه کرد در واقع تا 48 ساعت بعد هم گریه کرد و اشکاش بند نمیومد اوضاع در حدی خراب بود که به دستیار کارگردان خبر دادم منن حالم بده مریض شدم و نمیتونم بیام سر تمرین "ش" فقط گریه میکرد و سیگار میکشید و لاینقطع حرف میزد در مورد اتفاقی که باهاش روبه رو شده بود که هم شوکه کننده بود و هم غم...
-
بالاخره
شنبه 1 اردیبهشت 1403 09:49
مقاله دوم هم چاپ شد و بالاخره این صبر 4-5 ساله تموم شد چاپ مقاله ISIدر حال حاضر در ژورنال های خارجی با احتمال زیر 10 درصد روبه رو هست مجلات داخلی هم که همه باند و باند بازی حالا مقاله چاپ شد و مورد تایید بود رفتم دانشگاه میگه حالا باید پایان نامه ات رو در سامانه پژوهشیار ثبت کنی تا نمره ات ثبت بشه و بره برای ادامه کار...
-
عفریت جنگ
یکشنبه 26 فروردین 1403 07:58
تیغ دست زنگی های مست از هر دو طرف برای نسل ما که زیر بمباران بزرگ شد دربه در شد هر لحظه امکان مردن خودش و عزیزاش یا از دست رفتن خونه زندگیشو تجرب ه کرد فکر نمیکنی زیادیه بار دومش ؟ جنگ بدترین اتفاق برای هر کشوریه بدترین
-
33
سهشنبه 21 فروردین 1403 09:18
دوستان همراهم در مسافرت هلند خیلی اهل بازدید از موزه ها نبودن بنابراین یکبار دیگه در فصل بهار با یکی دیگه از دوستان که از هم دانشکده ای ها بود رفتم هلند و به وقتش در مورد موزه ها و جاذبه های دیگه اش میگم براتون با ورود به ترم جدید فصل تمرین سنگین برای تمرین اموخته های ترم قبل شروع شد در واقع ما مشغول یک تئاتر شدیم که...