بالاتر از سیاهی رنگ حال حاضر میهن عزیزو همیهنان عزیز و البته دل خودماست
که جوانانش خودخواسته میروند انهم وقتی سرشار و لبریز از زندگی هستن حیف چه جوانهایی اسماعیل
ناترازی در همه ابعاد قطعی برق در میانه پاییز که این خودش رکورد جدیدی است
تورم کمر شکن
ارزش پول ملی که به شوخی تلخی شبیه است و ارزش پول ملی طالبان از ما بیشتر است
حکم اعدام بیگناهان پی در پی
دیگر واژه ای نیست که گویای حال ما باشد انگار نیاز به خلق واژه جدیدی داریم که وصف حالمان باشد
کاش این کابوس تمام شود
پ.ن . هر روز فکر میکنم اگر قبله عالم به موقع و در واقع همان موقع که ویزای شیطان بزرگ را داشت و یا جاب افر های متعدد از استرالیا و کانادا انهم کار دولتی به همراه خانه و کاشانه و مزرعه حتی اگر تصمیم سخت و درست را گرفته بود الان ما کجا بودیم مطمئنا اینجایی که الان هستیم نبود
مدرسه را از مدرسه پیرزن ها عوض کردیم ژان هر روز کلاس دارد و کلاس های اینجا شبیه کلاس های دبیرستان است ویژه بزرگسالان و نیوکامر ها این مدرسه نیاز به ازمون ورودی دارد که تاریخ مربوطه را که از سه هفته قبلش منتظر ان بودیم خیلی شیک با یک هفته بعدتر اشتباه کردیم نگم از اون حال بد بعد از فهمیدن گندی که زدیم یکبار دیگه هم در دوران سیاه کارشناسی و افسردگی ساعت یک امتحان 4 واحدی را اشتباه کردیم وقتی رسیدیم که امتحان تمام شده بود و خیلی شیک یک صفر 4 واحدی در کارنامه مبارک درج شد و گیجی و منگی ناشی از شوک وارده تا مدتها ماند و میماند ان حال گه مرغی دلیلش این بود
به گفته همان دوستان که در دو پست قبل گفتم رفتیم و گفتیم خانم مدیر این مدرسه ما نتوانستیم وقت ان لاین امتحان ورودی بگیریم ولی در این مدرسه پیرزن ها میرویم و سطح مان هم این است خانم مدیر این مدرسه گفت در سطح میدل ما میتوانید بیاید از همان موقع میدانستم وقت لفکردن هست برای من ولی به ژان کمک خواهد کرد خلاصه گفتیم عجول نباش در هفته گذشته دوسه جلسه شرکت کردیم کلاس ها خیلی جدی است خدارو شکر اما سطحی که من میروم واقعا برای من کم هست میخوام بگم همان مدرسه پیرزن ها شاید برای من بهتر بود لذا امروز تصمیم کبرا گرفتیم کلاسمان راحذف کردیم و برای امتحان ورودی جدید صبر میکنیم شاید هم کائنات دارد به ما میگوید بچه جان صبر کن
بله ما در حسابداری میگیم هزینه فرصت از دست رفته و در تمامی لحظات ما بی گناه بودیم چون نمیدونستیم قراره فرصتی رو از دست بدیم...
خوب این هزینه لیمو جان در حال حاضر خیلی بالاست سرمایه رفته من عمرمه که دیکه برنمیگرده
سلام
مزدک میرزایی توی برنامه هفته پیش جمله قشنگی گفت نمیدونم شنیدین یا نه؟
گفت هشت سال بود که قصد مهاجرت داشتم اما فقط به خودم میگفتم شاید اوضاع به تدریج بهتر بشه و دیگه نیازی به مهاجرت نباشه. اما بعد دیدم فقط عمر من داره تموم میشه و خبری از بهتر شدن اوضاع نیست و فهمیدم زودتر باید میرفتم
سلام دکتر جان
دقیقا همینه همش فکر میکنم اگر همون 21 سالگی تا اخر راه رو رفته بودم
اگر بعد از ازدواج با زان و اقدام برای اسکیل ورکر کبک جنک سوریه شروع نمیشد و بعد از 6 سال پرونده امون ریجکت نمیشد اگه .....
ولی واقعیت اینه هر چیزی یک وقت الهی داره وقتش همین الان بوده و قسمت بوده دهان مبارک مورد عنایت باری تعالی قرار بگیره