-
فتح قله
یکشنبه 1 شهریور 1405 01:18
بله در گیرو دار جنگ و در بیخبری تمام ما 50 ساله شده و بدینوسیله قله سن و سال را فتح کردیم لذا زین پس یا زان پس در سراشیبی قرار داریم راستش اگر از ما بپرسید خواهیم گفت قله سن و سال و اوج جذابیت ما حول 30 سالگی بود !!! و بعد ازا ن کم کمم ستاره جذابیت رو به افول گذاشت و مجبور شدیم به صاف و صوف سازی !!! ابتدا از کمی تا...
-
قل قل ریز
دوشنبه 26 مرداد 1405 02:21
بادمجانهای گرد گرد بریده شده و سرخ شده را ته ماهیتابه چیدم با گوجه پوره شده و گوشت خورشتی پخته شده و ابغوره اعلای ایرانی گذاشتم روی شعله کم تا جا بیفته خوب باید بگم همایونی دستپخت خوبی داره و در واقع تنها کاری که از کارهای خانه دوست داریم آشپزی است و بس وقتی مشغول پخت و پز میشویم اگر حال و حوصله داشته باشیم و بنا بر...
-
خانه قدیم
یکشنبه 11 مرداد 1405 03:54
دوستان لینک وبلاگ قدیمی ما در سمت پیوندها و با عنوان "خاطرات دزیره در بلاگفا" موجود است اینهم ادرسش dezireh777.blogfa.com لذا اگر دوباره دستمان از این خانه کوتاه شد انجا خواهیم نوشت
-
اه بی دود
جمعه 9 مرداد 1405 20:54
راستش تا جایی که یادمه اخرین نوشته ام این بود که دیگه حرفی نمونده و واقعا حرفی نمونده چی میخوایم بگیم ؟ این چند ماه برای من مثل ده سال یا شاید بیشتر گذشته دراین مدت مثل مرغ سرکنده همایونی فقط پرپر زده و بس و البته 50 ساله شده با غم و حزن و سعی کرده بخاطر پرنسس سرپا بمونه به زور در اوج جنگ و قطعی اینترنت و قطع شدن تلفن...
-
جان سخت
جمعه 9 مرداد 1405 20:46
واقعا بلاگ اسکای باز شد!!!!!!!!!!!!!!! باورم نمیشه والبته از سرچ مستقیم باز نشد اول از وبلاگ قدیمی رفتیم سراغ گولوجانمان را بگیریم که دیدم ااااااااااااااا بازشد و از انجا دکتر جان و بقیه دوستان و به خانه برگشتیم اخ که بدیهیات این زمانه برایمان ارزو و دستیابی به ان مثل شکست شاخ غول و پیروزی است واقعا فکر کردم سابقه 11...
-
تمام
دوشنبه 20 بهمن 1404 06:07
دیگه حرف ی نیست یعنی حرفی نمونده دیگه هیچ چیزی مهم نیست جز داغ روی جگرمون داغ جگرسوز این چه سرنوشتی بود ما داشتیم؟مگه اصن چی میخواستیم ؟ چرا یک زندگی معمولی با شرایط معمولی برای ما غیر ممکنه حتی اگر از همه چی ببریم و بریم 40 هزار کیلومتر اونورتر چکارت کردیم انقدر باهامون بدی؟ وقتی حالم بدتر میشه که میبینم اینا چقدر...
-
مرگ یزدگرد- مرگ بهرام
دوشنبه 8 دی 1404 23:27
چند روز گذشته و بعد از این چند روز توانستم از اوار خراب شده روی سرم بیرون بیام تئاتر ایران سوگوار است باید باشد چرا که بزرگترین نمایشنامه نویس و پژوهشگرش را ازدست داده برای همیشه اورفته و حتی انبوه نوشته های بینظریش انبوه اثار اجرا شده و نشده چیزی از فقدان این سوگ و درد ش کم نمیکند تئاتر ایران چه شکلی است بدون امین...
-
همایونی پرادا میپوشد!
یکشنبه 23 آذر 1404 21:18
درخت پرنسس چراغانی شده از درخت پارسالی بزرگتر است تزئنات بیشتری هم میطلبید که برایش خریداری کردیم حالا یک درخت درست و حسابی داریم با یک حلقه گل و کاج با دوزنگوله زیبای قرمز که به پشت در اویزان است و سه عدد جوراب که چون شومینه نداریم از زیر پنجره ایزان شده است کم پیداییم چون وقتی از سر کار برمیگردیم بسیار خسته ایم و در...
-
همایونی دردو یا دردالود
دوشنبه 3 آذر 1404 07:34
تمام بدنم دردمیکنه در این فاصله دوبار مریض شدم یک بار به قول یکی از خواننده ها و دوستان جدید مجازیمون گلو درد تیغی گرفتم یعنی انگار با هر بار قورت دادن اب گلو یک تیغ هم به گلوی مبارک میکشیدن حدس زدم انتی بیوتیک لازمم و بجای دکتر کچل دست به دامن یک خانم دکتر زیبای هموطن شدم که با بیست دلار بهم انتی بیوتیک داد عجیبه در...
-
محصولات تهوع اور شبکه نمایش خانگی میلی میهنی
پنجشنبه 15 آبان 1404 03:14
خو خدمتتون عرض کنم واقعا واقعا به معنای واقعی حالم از همه تولیدات شبکه نمایش خانگی بهم میخوره جز سریال وحشی و زخم کاری بقیه یک مشت چرت و پرت مبتذل سطحی احمقانه که فهم مخاطب رو تا حد جفنگیات خزعبلات رفتارهای احمقانه و شوخی های زشت و بعضا رکیک پایین اوردن از جوکر بگیر تاین نسخه خیلی خیلی وحشتناک شفرونی یا کارناوال به...
-
همایونی ترسناک در هالوین
یکشنبه 11 آبان 1404 21:36
خو جذبه ما چیزی نیست که بشود کتمانش کرد ! در دوره کاراموزی عملیمان مدیر مجموعه هم جذبه ای نظیر جذبه همایونی داشت و لذا ما برای اولین بار متوجه میزان جذبه امان و دلیل حساب بردن و جمع و جور کردن برخی از همکاران خانم و تقریبا تمامی همکاران اقا رادر مواجه با خودمان درک کردیم ! اول بگم فیش تشویقی فقط همان یکبار بود دوم...
-
بدون شرح
جمعه 2 آبان 1404 05:09
اهای ی ی ی ی ی ما میدونیم تو سگ جونی حروممممممممممممممزاده !!
-
همایونی و پاییزشهر جدید
دوشنبه 28 مهر 1404 03:11
سلام به همه عزیزان و دوستان خوبین ؟خوشین؟ من خوبم خسته ام از کار روزانه و زندگی میگذره کما فی سابق روز خوب و روز بدو خلاصه زندگی معمولی هوا خیل ی خوبه نه سرد و نه گرم از اون پاییزهای مثل شمال ایران رنگارنگ و بارونی خلاصه هوای دونفره بد جور اصن یه وضی میتونم ساعت ها در بالکن همایونی بشینم و به جنگل کنارخونه خیره بشم و...
-
خداحافظ اقای همیشه خوشتیپ
شنبه 29 شهریور 1404 03:58
اولین فیلمی که از او یادم هست فیلم" برو بیکر" هست ساخته 1980و مثل خیلی های دیگه کراش منهم بود البته قبل از پائولو مالدینی و و ریکی مارتین و البته در نهایت براد پیت !!!!! او برایم همیشه نماد ان چیزی بود که جذابیت مردانه هالیوودی می نامند البته قبل از براد پیت!!ولی خوب میدانید وقتی دختربچه ای بیش نیستین اولین...
-
باد صبا و قالیچه پرنده
دوشنبه 24 شهریور 1404 03:48
لپتاب مبارک خراب است و بازی دراورده و هر روز یک ارور جدید میدهد و زان از صبح تا شب بااین کامپیوتر زبان نفهم و وقت نشناس درگیر است در واقع روزانه ویندوز میریزد و وقتی خاموش و روشن میکنیم از، از سر همان اش و همان کاسه خلاصه فرصتی برای نوشتن نبود کارمان تمام وقت شد لذا هم خوشحالیم و هم ممنون دار انرژی های مثبتتان هستیم و...
-
غرنامه
شنبه 1 شهریور 1404 18:59
ضمن تشکر از انرژی ها ی مثبتتان مصاحبه ما عالی پیش رفت خیلی فرا تر از انتظارمان ظاهر شدیم و یک هفته خوشحال بودیم تا ایمیلی دریافت کردیم مبنی بر متاسفانه انتخاب نشدن!!! لذا کاممان یک روزی تلخ بود تا خودمان را جمع و جور کردیم و به خودمان بابت مصاحبه عالی افرین گفتیم راستش با دوست هوشمندمان همان چت جی پی تی کلی مصاحبه و...
-
همایونی کوشا
یکشنبه 12 مرداد 1404 17:51
خوب همانطور که میدونین در شب 14 زوئن یا همان 24 خرداد یا همان شب واقعه سال صفر ما در این ینگه دنیا تمام شد و وارد سال یک شدیم اما بعد یک جشن فارغ التحصیلی برایمان گرفتن که هیچوقت در میهن عزیز نداشتیم و در واقع ارزویش بدلمان مانده بود !!! خیلی شاد و هیجان انگیز انگار که شاخ غول را شکسته باشیم لباس مخصوص هم پوشیدیم حتی...
-
بدون شرح
جمعه 13 تیر 1404 04:24
فیلم بمباران میدان قدس را دیدم و فکر کردم چقدر احتمال داشت خودم و یا یکی از عزیزانم در همان لحظه همان جا باشیم چقدر وحشتناک و چقدر غم انگیز جنگ بیرحم است و در اخر هیچ برنده ای وجود ندارد هیچ نخواهد بود جز ویرانی و کشته شدن بیگناهان
-
دیگر هیچ
چهارشنبه 4 تیر 1404 22:56
در تمام این مدت بلاگ اسکای باز نمیشد و من دسترسی به وبلاگ نداشتم دقیقاشبی که سال صفر تمام شد و ما وارد 365+1 شدیم مصیبت جنگ شروع شد من بچه جنگم از 4 سالگی و از همان روز اول جنگ با گوشت و پوست و خونم حس کردم همینقدر بدونین که ما خرمشهر زندگی میکردیم همین کافیه هنوز با شنیدن صدای تیک اف هواپیما منتظر صدای انفجار یا...
-
همایونی ریسیست میشود
شنبه 17 خرداد 1404 18:05
از کار اموزی ما حدود دوهفته باقی مانده در فاصله پست قبلی تا بحال اتفاقات ریز و درشت بسیاری افتاده که از حوصله یک پست خارجه همینقدر بدونین انقدر استاد ما در حق ما ظلم کرد و به ما و دوتا ایرانی دیگه بد کرد تازه از بین ما سه ایرانی با من خوبه و منو دوست داره البته شاید به این دلیل که تا وسطای ترم فکر میکرد من اسپانیشم...
-
همایونی و اینترشیپ شدن
شنبه 6 اردیبهشت 1404 19:08
خوب خدمتتون بگم این کلاس ما خودش داستان جداگانه ای هست از استاد شریفمان تا همکلاسیها و تا هم میهنان عزیزی که هم کلاسمان هستن و اصن یه وضعی !!! خوب دوره شامل مباحث تئوری و بعد از اتمام مباحث تئوری گذراندن کاراموزیست که سابقه کار کانادایی محصوب میشود و اصلا این مهم ماجراست با هر رزومه ای وقتی میخوای کار پیدا کنی میگن...
-
سال جدید سال نو سال صفر
یکشنبه 17 فروردین 1404 18:53
سلام وصد سلام به همه دوستان و عزیزان و بزرگواران سال نو مبارک و امیدوارم بهترین سال باشه برای هممون بهتر از همه سال های گذشته خوب.....خوبین؟ خوشین؟سلامتین ؟خوش گذشته تعطیلات ؟ متفاوت ترین نوروز مان را دراین سال صفرمان در ینگه دنیا دو پلاک مانده به قطب شمال گذراندیم سفره هفت سینمان کامل بود و سبزه را خودمان سبزاندیم...
-
ماده گرگ
دوشنبه 20 اسفند 1403 19:50
هر روز صبح خروسخون کیف و کتابمونو جمع میکنیم میریم پی کسب علم و دانش راستش درس خوندن به زبان غیر مادری خیلی سخت است و از ان چیزی که تصور میکردیم هم سخت تر است به هر حال ما ماده گرگیم !!!!ان طور که دوستان تئاتری فرانسویمان به ما لقب داده بودن ماده گرگ یکی از داستانک های ادگار الن پو هست اگر دوست داشتین برین بخونین به...
-
به کجا چنین شتابان
پنجشنبه 25 بهمن 1403 06:54
هشت ماه است که به این سرزمین کوچ کردیم روزی که پروسه را کلید زدیم در اکتبر 2018 دلار11000-10000 تومن بود وقت انگشت نگاری اگوست 2022 35000 وقت چمدان بستن و لندینگ ژوئن 2024 59000 حالا 8 ماه گذشته 90000 ما یک سور زدیم به اصحاب کهف به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا
-
silo
پنجشنبه 18 بهمن 1403 05:25
خیلی وقت بود سریال درست و درمون ندیده بودیم این سریال رو به شدت پیشنهاد میکنیم کشش داستان مثل سه فصل اول لاست هست خلاصه که کل دوفصل در دو روز دیده شد و در کف بقیه داستانیم و متن کتاب هم برای دانلود نیست متاسفانه یعنی ما از اینجا نمیتوانیم پرداخت کنیم که یک نسخه اش را داشته باشیم از بقیه ماجرا حالمان نه بد هست و نه خوب...
-
silo
پنجشنبه 18 بهمن 1403 05:12
خیلی وقت بود سریال درست و درمون ندیده بودیم این سریال رو به شدت پیشنهاد میکنیم کشش داستان مثل سه فصل اول لاست هست خلاصه که کل دوفصل در دو روز دیده شد و در کف بقیه داستانیم و متن کتاب هم برای دانلود نیست متاسفانه یعنی ما از اینجا نمیتوانیم پرداخت کنیم که یک نسخه اش را داشته باشیم از بقیه ماجرا حالمان نه بد هست و نه خوب...
-
به پیری بگو دست نگه دار .....
چهارشنبه 10 بهمن 1403 02:08
خوب باید بگم ممنونم از انرژی های مثبت همش رسید وفراتر از انتظارم نتیجه گرفتم ممنون دوستان راستش کمی تا قسمتی احساس میکنیم روند پیری در ما نسریع شده چرا؟ خوب نمیدانیم بیشتر احساس است البته کمی تا قسمتی بدن درد داریم وقتی صبح ها بیدار میشویم اگر یکجا بشینیم وقت بلند شدن تا چند لحظه کاملا خشکیم و مدا پیرزن ها راه میرویم...
-
گپ وگفت
چهارشنبه 3 بهمن 1403 19:52
یک همکار سابق داریم که خیلی مومن است دیروز پیگیر یک کار اداری بودیم به ایشان تماس گرفتیم و مقدمه ای شد بر یک ساعت قال و غیبت خوشمزه خلاصه که از هر دری سخنی گفت که دلش برای ما تنگ شده و این احساسش واقعی است لازم بذکر است ایشان خیلی رک چندین بار به ما گفته بود با ما صرفا همکار است و دوستی خاصی با ما ندارد گرچه پرنسس را...
-
قوزززززززززززززززی
چهارشنبه 26 دی 1403 02:16
ای لعنت به قوزت قوزی غرق در احساسات نوستالژیک قدیمی و ادم های قدیمی به شدت هر چه تمام تر در همان برنامه های مزخرف یک ی دیگر از دوستان قدیمیمان شرکت کرده از بچه های قدیمی تئاتر یاد کچل افتادم چقدر باهاش بد بود و همش میگفت این ادم گنده گو.... است اما من با این دوستمان دوست بودیم خیلیم رفیق و باهم کلی میخندیدیم یک ی از...
-
36
چهارشنبه 19 دی 1403 07:00
برف اومده بود و همه جا رو یک لحاف سنگین سفید پوشونده بود از خواب که بیدار شدم اول رفتم لبه پنجره همونجا که مینشستم و کتاب میخوندم خیلی منظره زیبا بود سریع اماده شدم و رفتم پیاده روی برفی من عاشق صدای برفم یک خش خش ناب و خاص بعد از پیاده روی صبحگاهی طبق معمول قهوه ولی هوا سرد بود و نمیشد بیرون نشست رفتم داخل کافه و...