تولد پرنسس به خوبی و خوشی برقرار شد گرچه ما چندین و چند بار به گ ه خوردن مزمن و حاد افتادیم که چرا مهمان به خانه دعوت کردیم ولی خوب بود دورهمی دوستانه ای بود و به همه از جمله خودمان خوش گذشت و بهترین بخشش بستنی شکلاتی بود و البته هیاهوی شادی بچه ها و خوشحالی و بازی کردنشان
و البته همه از سالاد ماکارونی ما یا به قول خودشان تونا پاستای ما تعریف کردن و گفتن فوق العاده بوده و تا حالا همچین پاستای خوشمزه ای نخورده بودن !!!
مدارس هم شروع شده و پرنسس به خواست خودش در برنامه فرانسوی ثبت نام کرده و حالا هر روز تکلیف دارد و با زبان جدید در حال کلنجار رفتن است نمیدانم این کار درست بود یا نه من شخصا نمیخواستم هیچ فشار مضاعفی به پرنسس وارد شود خودش خواست و البته ما با معلم پارسال و معلم ویژه ESLکه به طور خاص مسئول اموزش برنامه زبان انگلیسی به دانش اموزانی که زبان اولشان انگلیسی نیست ،بود مشورت کردیم و هر دو گفتن پرنسس اوکی هست برای برنامه جدید
هوا رو به پاییزی شدن میرود
دوباره با ریزش سکه ای اندازه یک لونی یا همان سکه یک دلاری مواجه شدم چطور؟ نشسته بودم و پوست سر مبارک را ماساژمیدادم که یهو احساس کردم ااااااا اینجا به طور ویژه ای نرمالو هست چررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ و در کسری از ثانیه دوزاریمان افتاد که ای دل غافل با زهم :((((((
بله سریع و سیر اینه اوردیم و ..............ما ظاهرن با الوپسی اره تا درگیریم و ولمان نمیکند ،نسناس
خسته شدیم
گفتم که موهایمان کلا یک جوری دیگری شده هزار جور هم به این گیس ها رسیدگی میکنیم اما حالشان خوب نمیشود چرا؟ نمیدانیم همه جور رسیدگی از شامپوهای گران تومانی درمانی و دارویی سرم های جورواجور لایه بردارهای کف سر و البته محصولات کره ای و امریکایی که واقعا برای همه معجزه میکنن و با همایونی لج هستن چرا که تغییر ی حاصل نمیشود !!! به زور بلا تا روی شانه هایمان بلند کردیم اما ظاهرا دوباره باید برویم و کوتاه کنیم شاید جان بگیرد همین تصمیم را داشتیم که این الوپسی اره تا وقت نشناس امد نشست وسط بالای سر همایونی حالا نمیتوانیم کوتاه کنیم چون امکان هویدا شدن این بخش وجود خواهد داشت
اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
حوصله ام از این ریزش موی احمق خر سر رفته
فامیلی دکتر کچلمان برایمان یک داروی کورتون وار شبیه پماد تجویز کرد و گفت بروید و در این کلینیک های زیبایی پوست و مو به دنبال تزریق تریام هگزال باشین لذا ما پس از پرس و جوهای فراوان به کلینیکی رسیدیم که دکترش دکتر متخصص پوست و مو وزیبایی هموطن است که اینجا مدرکش هنوز پذیرفته نشده و به عنوان پرستار میتواند تزریق زیبایی بکند تزریق های زیبایی مثل فیلر و بوتاکس اینجا توسط پرستاران مجوز دار هم انجام میشود و جزو خدمات زیبایی پوست هست نه درمان پزشکی القصه
رفتیم خدمت دکتر جان و تا دید گفت بله ما انجام میدهیم البته شما به بوتاکس هم احتیاج داری ها میدانستیم اما نمیدانم چرا مقاومت میکردیم یهو دل را به دریا زدم و 450 دلار ناقابل خرج مو و صورت همایونی کردیم تا گرد و خاک این دوسال و سه ماه را از صورت بزداییم ایشان در موضع کورتون تزریق کردن بدون بی حسی !!!
و بوتاکس پیشانی هم انجام دادیم و شقیقه همینطور و خلاصه نتیجه بوتاکس خوب بود گرچه همه چروک ها نرفت !!!و تزریق مو هم سه بار به فاصله هر دوهفته انجام شد هر دفعه 50 دلار
پولش مهم نبود ولی هنوز و بعد از حدود دو ماه هنوز خبری از رویش مو نیست بله
چمیدونم از این کچلی گاه و بیگاه و از این جان نگرفتن مو خسته شدم خدایا جان وقتش هست که خودت دزیره جانتت را بغل بگیری و موهای زیبایش را پس بگیری هم اکنون منتظر بغل گرمت هستیم خدایاا جانم ممنون !
و ماچ همایونی به لپ همه شما قشنگا وقتی حال و حوصله دلمان سرجایش برگشت میایم و شمارا میخوانیم هم اکنون حوصله خودمان و کله کچلمان را هم نداریم والله
پ. ن. امدیم همه را خواندیم همینقدر دوستتان داریم عزیزای دل همایونی
بله در گیرو دار جنگ و در بیخبری تمام ما 50 ساله شده و بدینوسیله قله سن و سال را فتح کردیم لذا زین پس یا زان پس در سراشیبی قرار داریم راستش اگر از ما بپرسید خواهیم گفت قله سن و سال و اوج جذابیت ما حول 30 سالگی بود !!! و بعد ازا ن کم کمم ستاره جذابیت رو به افول گذاشت و مجبور شدیم به صاف و صوف سازی !!! ابتدا از کمی تا قسمتی سپس بیشتر
اولین بار فکر کنم در سن 33 سالگی با بوتاکس اشنا شدیم و دلیل ان این بود که یکسال در یک پست مدیریتی مشغول بودیم که برای ما جز استرس و خورده فرمایش های گزنده بی ربط و توهین های مداوم و حاشیه های بسیار به همراه داشت و به گفته یکی از همکاران اقا که اصلا و ابدا از طرفداران همایونی محسوب نمیشد در عرض یکسال قاعده 10 سال پیر شدیم چروک عرضی پیشانی ریزش موی سکه ای و قرمز شدن یک هویی پوست و صفر تا صد و قلقل کردن خون در شریانهایمان از عصبانیت میراث همان دوران است که امیدواریم کارما دامان باعث و بانیانش را بگیرد و حسابی بچلاند بطوری که روز ی ده بار یاد همایونی کنند و در خلوتشان بگویند خدایا غلط کردیم کاش همایونی مارا حلا ل کند و ما هم خیلی ناخوداگاه یادشان بیفتیم و بگوییم اصلا و ابدا ازانها نخواهیم گذشت و خدایا جان تو هم نگذر و اصلا هم نمیدانیم چرا فکر میکردیم پرچم تمامی جنبش های زنان در دستان ماست و اگر استعفا بدهیم میگویند زنان توانا نیستن!!!!
چی فکر کردین ما بخشنده ایم ؟ خیر.... اصلا و ابدا ....نه اصلا و ابدا درست نیست قبلن ها بودیم، حتی شاید تا حدود همین 45-46 سالگی اما به این نتیجه رسیدیم بخشایش مداوم باعث شده که قدرمان دانسته نشود و فکر کنن که با یک ساده لوح خوش قلب طرف هستن اما خیر، نه زین پس، چه در خانواده، چه با نزدیک ترین دوستان ، چه در محیط کار دزیره بخشنده مهربان تمام شد و رفت و جای خودش را به دزیره واقع بین دارای مرزبندی مشخص داد بله خیلی هم از این موضوع خرسندیم تجربه ای که بسیار گران بدست امده
بله گفتیم که همایونی 50ساله شد قبل از ماجراهای سال گذشته تصمیم داشتیم جشنی برای خودمان بگیریم خیلی بزرگ نباشد ولی خاص باشد گردون دنیا طوری چرخید که اصلا حوصله خودمان را هم نداشتیم علی رغم اینکه ژان و پرنسس مارا سورپرایز کردن کیکی خریدن و کادویی که یک گردن اویز فوق العاده زیبای یک جغد بود درواقع گردن آویز هدویک جغد هری پاتر را برای ما از امازون امریکا سفارش داده بودن و کلی سورپرایز شدیم علی رغم اینکه جگرخون بودیم حتی ژان بنا بر تخصصش در هوزه هوش مصنوعی عکسهای بسیار زیبایی از همایونی خلق کرد دوستشان داریم خیلی و لی خوب جگر خون بودیم دیگه حال و احوال خوشی کردن و خوش بودن نداشتیم
اما کلا از حدود یکسال قبل از 50 سالگی بدن همایونی شروع به اعتراض کرده دست و پا و مفاصل دردو شده !!! هر روز یک جا ....کمر هم که جای خود خشکی بدن اصن یه وضی (مادر بگرید ) در حدی که گردن درد را بیخیال شدیم !!
هورمونها در حال بالا و پایین شدن هستن در دوره پیشا منو پاز هستیم موها نازک ریزش شدید و نمیدونم بعضی وقتها با خودمان فکر میکنیم ایا این موها همان گیسوهای پریشان هستن که ما فقط با کش های پارچه ای دست ساز موسوم به اسکرانچی میتوانستیم مهارشان کنیم و اولین بار که در 15 سالگی یکی از اینها را در شیرازدر خیابان عفیف اباد در ان مغازه شبیه زیر پله( که در واقع زیر پله نبود و عرضش خیلی کم بود و خنزرپنزرهای شیک و به قول نسل زد ادایی میفروخت که هیچ جا ی دیگه پیدا نمیشد اعم از بدلیجات شیک بگیر تا همین اسکرانچی مخمل مشکی ما و ...) دیدیم و خریدیم چقدر احساس شیکی و خوشبختی میکردیم یادش بخیر (حقیقتا شیک هم بود خیلی کمیاب بودمخمل مشکی و هر کس میدید لبخندی میزد و میگفت چقدرگل سرتان شیک هست !!! )حالا همه جا هست رنگی و غیر رنگی و در همه سایزها القصه.... که بله ایا ان موهای لخت مشکی بلند و پر پشت چرا باید الان نازک و شکننده و کم پشت و بلوند باشند ؟ بلوند هستن چون هم به شدت کم پشت شدن و کف سر مبارک دیده میشود هم الان گیس سفیدیم!!! اگر موهایمان دوباره مشکی شوند همانطور که هستن احتمالا باید هر هفته کاسه رنگ دست بگیریم یا مثل اقایونی میشویم که ریشه های سفید در سیاهی موهایشان شهپر میزند !!!!!!!بگذریم
خلاصه اینجا دستمان از همه پروژه های صاف و صوف سازی کوتاه بود به دلیل گران بودن این درمان ها در اینجا
اما از دوماه پیش احساس کردیم چین های پیشانی خیلی روی مخ مبارک است حتی متوجه شدیم ای دل غافل برای اولین بار در عمرمان انگار غبغبکی در عکسها میبینیم اول از همه بگم اینجا با پدیده ای به نام کی بیوتی یا همان محصولات زیبایی مو و پوست کره جنوبی اشنا شدیم از همین جا بگم که همایونی تعظیم پرتاب میکند به صنعت زیبایی در کره اصن نمیدونین من چی میگم تا با اصل محصولات و فروشگاههای خودشان در اینجا اشنا بشین اصن بهشت خود خود بهشتا..... بهشت اصل لامصبا
چطور اشنا شدیم؟ یک پک مراقبت پوست کادو گرفتیم از یکی از دانش اموزانمان برای تشکر و دنیای ما تغییر کرد !
این داستان ادامه دارد .....