خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

همایونی ریسیست میشود

از  کار اموزی ما حدود دوهفته باقی مانده 

در فاصله پست قبلی تا بحال اتفاقات ریز و درشت بسیاری افتاده که از حوصله یک پست خارجه همینقدر بدونین انقدر استاد ما در حق ما ظلم کرد و به ما و دوتا ایرانی دیگه بد کرد  تازه از بین ما سه ایرانی با من خوبه و منو دوست داره البته شاید به این دلیل که تا وسطای ترم فکر میکرد من اسپانیشم !!!! به جان عزیزتان قسم خودش و چند نفر دیگر از کلاسمان خیلی جدی گفتن ماهم فکر کردیم  اصلا اسپانیای هستی  منم گفتم این در ایران یک تعریف به حساب میاد یعنی وقتی به یه نفر بخوا ی خیلی زیبایی یا خیلی خوش استیلی میگیم شبیه اسپانیش ها هستی  و اونام خندین !!! خلاصه وجه اسپانیشمون هم کشف شد 

!!البته  گفتنی است چند ایرانی در دوره قبل ظاهرا خیلی باهاش مشکل داشتن ازش رسما شکایت کردن و ایشون هم خیلی واضح و اشکار گفته از ایرانی ها بدش میادو بعد از اینکه فهمید ماهم ایرانی هستیم تا جای ممکنه به ما سخت گرفت و مارا جزززززززززززززززززززز داد جززززززززززززززززز ها به معنی واقعی کلمه  !!!

 ما الان حالمان از همشان با هم بهم میخورد ان افاده های چندششون همشون با هم، اون کلاه گیسای مسخره شون ،اون لهجه مسخرترشون واقعا  اینا جنبه اینکه جایی کسی بشن ندارن یعنی واقعا همیشه باید زیر دست باشن تا یکم جایگاه داشته باشن خدارم بنده نیستن  اکثریتشون بندگان خدا بهره هوشییشون پایین تر از حد معموله و انتقام این زیر متوسط بودن رو میخوان از بقیه بگیرن  بگذریم  

ملیجک اظهار دلتنگی میکنه و ماه مان خانم و دیگه صدام دراومد که بابا من اینجا تنهام من چی بگم  

اشناهای اینجا یهو میرن و ناپدید میشن یعنی میانم جلو میخوان ارتباط بگیرن خوب خوشحال میشی تا یه قدم میزاری جلو یهو طرف میره دیگه پیداش نمیشه  چی بگم 

دوبار دچار عفونت تنفسی شدم  و این بار دوم درحدی شدید که دکتر کچل بدون اینکه بفرستم برای عکس ریه انتی بیوتیک تجویز کرد  

دیگه  از شنیدن اوضاع و احوالات در میهن عزیز  نمیدونم چی میشم  یک احساسی هست که واژه ای براش ندارم  چطور میشه که یک نفر انسان فارغ از زن یا مرد بودنش بخاطر یک گوشی کشته بشه ؟ چطور ممکنه سه نفر یا بیشتر چه میدونم  در یک رویداد ورزشی بین المللی در هتل محل اقامتشون به یک کارگر جنسی  تجاوز گروهی بکنن؟ چقدر نادانی چقدر حماقت چطور ممکنه به عنوان نسل جدید ندونسته باشن که یک کارگر جنسی هم حق داره در مورد کارش و بدنش نظر داشته باشه ؟ و چون کارش اینه این نرینه های احمق حق هر کثافت کاری رو ندارن ؟ 

اینا ناشی از سالها کثافت رو جارو کردن و پنهان کردن زیر فرشه  که بالاخره از یه جایی گندش در میاد 

کماکان ان احساس شناوری در خلا رو دارم  راستشو بگم میخوام برم یک جایی در یک غار تنهایی مدتی گم و گور بشم خودم باشم و خودم ولی مشکل اینه که اینجا کوه نداره که بخواد غار داشته باشه و مهم تر از اون باید برم تکالیف این هفنه رو انجام بدم  هم نوشتنی ها رو هم عملی ها رو سناریوشونو بنویسم  موندم اینا برای یک دوره کاراموزی اینقدر دنگ و فنگ دارن واقعا لیسانس فوق لیسانس یا دکتراشون چجوری میگذره ؟

اگر دوست داشتین فیلم locked رو ببینین خوبه 

عکس دوتایی کامی و کامشین رو دیدم و از همینجا میگم جفتی خیلی قشنگین و بهم میاین عزیزان 

پ. ن. بازدید 14،15 و 16 خردادمان صفر است ای شیطونها معلومه حسابی در ارت.حال هالیدی در سواحل شمالی یا فرامرزی مشغول بودین به سوگواری !!!!!

پ. ن. 2 : یکی از اتفاقات این بود که احساس کردیم کم کم غیر از صفحه موبایل یا کامپیوتر یا کتاب یا کاغذ رو حتی با عینک هم واضح نمیبینیم  یک دوسه ماهی این احساس را داشتیم تا اینکه پرنسس برای بستن زیپ سویشرتش  درخواست کمک کرد و ما برای درست دیدن زیپ هم مجبور به استفاده از عینک شدیم  خلاصه   بالاخره رفتیم چشم پزشک و فهمیدیم نمره عینک مطالعه امان از 1.5 شده 3 !!!! بله ما نمره 100 را با این تفاوت درجه عینک مطالعه و شماره واقعی چشممان گرفته بودیم  لذا بسی دلمان سوخت برای خودمان  به قول همسایه های افغانیمان   جگر خون شدیم