چند روز گذشته و بعد از این چند روز توانستم از اوار خراب شده روی سرم بیرون بیام تئاتر ایران سوگوار است باید باشد چرا که بزرگترین نمایشنامه نویس و پژوهشگرش را ازدست داده برای همیشه اورفته و حتی انبوه نوشته های بینظریش انبوه اثار اجرا شده و نشده چیزی از فقدان این سوگ و درد ش کم نمیکند
تئاتر ایران چه شکلی است بدون امین تارخ، بدون اتیلا، بدون او ؟ چه بی خاصیت خواهد بود بی خاصیت مطلق
اولین بار مرگ یزدگرد و چریکه تارا را در کلاس های تحلیل فیلم استاد جوان دیدم
متنش را قبلا خوانده بودم و کلیه نمایشنامه هایش و اثار پژوهشیش یادم هست میزان ارادت استاد جوان به جناب بیضایی را حتی یادم هست برای اینکه حال مارا بگیرد و بهمه حالی کند هیچی نیستیم گفت یکی از امتحان های پایان دوره خواندن متن" کارنامه بندار بیدخش" هست گفت انتخاب میکند از کجا تا کجا بخوانیم همان روز امتحان و گفت مطمئن هست حالیمان نخواهد شد و بسیار اشتباه خواهیم داشت حتی در روخوانی !!
با بدبختی متن را پیدا کردم و از رو چندین و چند بار خواندم بعضی قسمتها را تا 10 بار خواندم تا فهمیدم منظور چیست واقعا به نظرم یکی از سخت ترین متن های جناب بیضایی هست
امد و امتحان گرفت و حق با او بود فقط من که دوهفته تمرین کردم بودم و از رو خوانده بودم و یکی دیگه از همکلاسها صحیح خواندیم و برای اینکه مطمئن بشه که واقعا صحیح خواندیم یادمه از من پرسید این که خوندی الان خطاب به کی بود و یادمه که گفتم خطاب به دبیرک بود
از بین فیلم هایش من عاشق مرگ یزدگرد و مسافران بودم
برای بار چندم مستند "عیار تنها " رو دیدم و وای چقدر درست میگفتین نمیشه با دروغ زندگی کرد نمیشه با اونایی که برای مصلحت کار میکنن کار کرد نمیشه تحملش کرد واقعا نمیشه
فقط به حمید پیام دادم نوشتم حمید و یک ایموجی اشکریز گریان در فیس بوک او هم همین را نوشت دزیره و ایموجی گریان همین بارها شده بود به حمید بگویم چقدر به دایره اطرافیان و هم نشینانش حسودی میکنم
چند استوری کوتاه در اینستا یا فیس بوک اصلا حق مطلب را ادا نمیکند
در همین احوالات یک خانم یا دختر خانم هم میهن اومده استوری یا پست یا توئیت گذاشته" بچه ها بیاین مرگ بهرام بیضایی رو تسلیت بگین کلاس داره "میخواستم سرم را بکوبم به دیوار از بیخ نمیفهمی دخترک کلا نفهم بدنیا امدی و نفهم تر هم از دنیا خواهی رفت بی برو برگرد
از اون پلشت تر مقامات حکومتی هستن که میان و تسلیت میگن با چه رویی ؟ منم نمیدونم چرا ازدست شما و نیرنگ هایتان و دغل بودنتان به تبعید خود خواسته رفت حالا یادتون افتاده تسلیت بگین از دست شما و سانسورهای بی دلیلتون از دست نیرنگ و مصلحت اندیشی همکاراش که کم هم نیستن همگی عمله حکومت وقتی سکوت کنی و فقط به فکر مصلحت خودت باشی عمله حکومتی فرق نمیکنه دروغهای قشنگ بگی مثل کاربرد هوش مصنوعی در توسعه پایدار!!!!(این یکی شاهکار بود حکومتی که در براورد نیاز اولیه مثل اب و برق ناتوان است رو به توسعه پایدار چکار ؟!!!و اگر انقدر بفکر هستین خوبه ولی اول برق رو برای استفاده از هوش مصنوعی تامین کنین )یا نقش سیاستگذاری مشارکتی در برنامه ریزی کلان و بودجه کشور در توسعه پایدار !!! اخه شما کی به حرف مردم گوش دادین کدوم بودجه رو واقعا برای توسعه نوشتین ؟ توسعه پایدار پیشکش اینکه راه میفتین یرین از این اسان به اون استان جلسه میزارین کلی بودجه میگیرین برای همین سفر و در نهایت چند تا مصوبه میگیرین که هیچوقت هیچ جا دوباره خونده نمیشه اسمش سیاستگذاری مشارکتی نیست خودتون نفهمین فکر نکنین اگه کسی به روتون نمیاره نمیفهمه
و شما دوستان عزیز که ظاهرن کارشناسین و دائم اینجا و اونجا به سخن پراکنی مشغولین عمله حکومتین بله
پ. ن. جناب بیضایی برای من حکم خیام رو رو داره در شاعر ها و من همیشه بیضایی نویسنده خصوصا نمایشنامه نویس در کنج قلبم جا داره اونجایی که الان یک حفره است حفره ای که بعد از رفتن امین تارخ و اتیلا و حالاهم جناب بیضایی داره بزرگ و بزرگ و بزرگتر میشه انقدر که الان دردشو حس میکنم :((((
درخت پرنسس چراغانی شده از درخت پارسالی بزرگتر است تزئنات بیشتری هم میطلبید که برایش خریداری کردیم حالا یک درخت درست و حسابی داریم با یک حلقه گل و کاج با دوزنگوله زیبای قرمز که به پشت در اویزان است و سه عدد جوراب که چون شومینه نداریم از زیر پنجره ایزان شده است
کم پیداییم چون وقتی از سر کار برمیگردیم بسیار خسته ایم و در اخر هفته ها هم به خریدو تمیزکاری تلنبارشده یک هفته مشغولیم
با همکار مومن حرف میزدیم در ساعت ناهاریمان که یهو گفت تو دزیره جان برای من نمونه یک زن قوی هستی و همین باعث شد اشکم جاری شود چرا؟ چون واقعا از قوی بودن و بارخانواده را کشیدن خسته ام ناشکری نمیکنم که خدایا جانم در همه حال هوای خودم و خانواده ام و دلم را داشته و دارد خدایا جانم ممنونم
اما یهو بهم فشار اومد یهو دزیره کوچک درونم گریه کرد و اشکهایش جاری شد از وقتی اینجا امدیم کمتر گریه کرده بودم یکبار روی تخت فیزیوتراپی وقتی دیوا گفت عضله کمرت خیلی خسته است برای خستگی خودم گریه کردم بار دوم همین دفعه بود که نتونستم جلوی اشکامو بگیرم شایدم نخواستم چون به هر حال همکار مومن من مرا کمتر از ملیجک یا ماه مان خانم دوست دارد و خیلی گریه من ازارش نخواهد داد اما اشکها پشت پلک هایم میجوشن انگار چشمه ای اشک های خروشان و جوشان جوشیدن گرفته درست پشت پلک های من به هر بهانه ای جاری میشه چند روز بعد از این ماجرا با ملیجک حرف میزدیم بهش گفتم دوستش دارم و دلم چقدر برایش تنگ است و اشکهایم جاری شد
و هر بهانه دیگری این روزها اشکم رو جاری میکند همین الانم در شرف ریختن است که جلویش را میگیریم شاید دلیل اصلی ننوشتن همین است تظاهر به قوی بودن و تلاش برای گریه نکردن اشکارا جلوی ژان و پرنسس
پ. ن. یک انیمیشن کوتاه دیدم که انگار خلاصه زندگی من در پاریس بود همان لوکیشن ها همان احساسات همان ادم ها همون کوچه ها همون پل ها همون صحنه ها حتی کافه ژو و و میز و صندلیش اصنچقدر عجیب
در اینستا استوریش کردم چندتا تفاوت کوچک بود ایفل انقدر به پنجره اتاقم نزدیک نبود و من در هره جلوی پنجره مینشستم و کتاب میخوندم ماشین تایپ نداشتم !!! انگار یک نفر زندگی منو نقاشی کرده باشه و انیمیشن کرده باشه دختر در انیمیشن یک پالتو قرمز تنش بود که من عینه همون پالتو رو ولی با رنگ ابی فیروزه ای از یک حراج فوقالعاده در بلژیک خریده بودم هم خیلی گرم بود و هم خیلی نرم و رنگش که فوق العاده بود و خاص رنگش مصداق واقعی صحنه ای از فیلم" شیطان پرادا میپوشد "بود جایی که انا هاتوی به فرق بین فیروزه ای و ابی سبز و ابی اقیانوسی میخنده و مریل استریپ با خاک یکسانش میکنه پالتوی منم یک برند خیلی معروف خیلی گرون در حد همون پرادا بود که من تقریبا در حراج حدود 90 درصد مفت خریدمش !و همون دختر بودم در همون لوکیشن ها یک دختر 25 ساله چقدر الانم با اون موقع متفاوته چقدر از زمین تا اسمون
سازنده انیمیشن خیلی بامزه گفته بود ادمها یا میان پاریس که فراموش کنن یا میان دنبال یک احساس که برای من اولی بود
تمام بدنم دردمیکنه در این فاصله دوبار مریض شدم یک بار به قول یکی از خواننده ها و دوستان جدید مجازیمون گلو درد تیغی گرفتم یعنی انگار با هر بار قورت دادن اب گلو یک تیغ هم به گلوی مبارک میکشیدن حدس زدم انتی بیوتیک لازمم و بجای دکتر کچل دست به دامن یک خانم دکتر زیبای هموطن شدم که با بیست دلار بهم انتی بیوتیک داد عجیبه در میهن عزیز هرگز گلو دردهای من باازیترو مایسین خوب نمی شد و کار به سفکسیم میرسید، همیشه ها ،اما اینجا انگار ازیترو مایسین ها قویترن چون کار ساز بود
خوب شدیم و واکسن انفولانزا زدیم و این هفته دوباره سرما خوردگی نه تبی نه گلو درد فقط بیحالی شدید و یکم ابریزش
اما بدن درد ما تمامی نداره انگار ابشن جدید ما شده
کمر درد
زانو درد
درد عضلانی بخصوص در پا
خلاصه یکجایی خوندم گفته بود من پیر نشدم و کریسپی شدم حالا شرح حال ماست
طوری که دیگه کمتر به گردن درد محل میدیم !!!!فیزیو تراپی هم رفتیم دخترک فیزیو تراپ مون هندی است اسمش دیواست و خیلی ماهر هست دیوا گفت وای چقدرعضلات پشت و کمرتون خسته است و مثل کاغذهای ضربه گیره (همونا که شکستنی جات رو توشون میپیچن پلاستیک های حباب دار )- عینه خستگی انگشتا که تق تق صدا میده قولنج انگشتامونو توی بچگی میگرفتیم که خیلیم کار اشتباهیه ظاهرا -خلاصه همونجوری وقتی عضلات پشت یا همون گرده رو به قول خودشون منیکولیت میکنه تق تق صدا میده و خودمم حسش میکنم بهش گفتم فیزیو تراپ ایرانیم بهم گفته اینجا یک گره عضلانی دارم گره سوزان یا همچین چیزی
خندید گفت این که شما داری طنابه گره نیست
بله
پ.ن. زبانم از فاجعه اتش سوزی جنگل های هیرکانی قاصره و دلم خونه از فجایع مدیریتی میهن عزیز در همه ابعاد اب ،هوا و سوخت و همه بدیهیات ابتدایی یک زندگی پست بعدی در این خصوص و مفصل خواهد بود ... به زودی ......
خو خدمتتون عرض کنم واقعا واقعا به معنای واقعی حالم از همه تولیدات شبکه نمایش خانگی بهم میخوره جز سریال وحشی و زخم کاری
بقیه یک مشت چرت و پرت مبتذل سطحی احمقانه که فهم مخاطب رو تا حد جفنگیات خزعبلات رفتارهای احمقانه و شوخی های زشت و بعضا رکیک پایین اوردن از جوکر بگیر تاین نسخه خیلی خیلی وحشتناک شفرونی یا کارناوال به غیر از بخش جناب افتو که کپی عروسکی جک اسپارو هست و حتی گوینده لحن و صدای جانی دپ رو تقلید میکنه
واقعا اینا چیه رقص خوبه شادی هم و نه این مدلی اینقدر کثیف اونم وقتی که مردم شاد نیستن اونم وقتی در صدا وسیمای میلی همه چی ممنونعه چی شده ؟ یک نظام دیگه ای حمکمفرما شده ؟ خط قرمزی وجود نداره ؟اگر نه پس چرا 40 و اندی سال خون همه رو توی شیشه کردین ؟ اگر هست اینا چی میگه؟ متاسفم واقعا اون یکی سووشون که دیگه هیچی صحنه ها کاملا اروتیک !!!!!!!
بعد همه بازیگری ها ی تکراری
برنامه اشپزی تقلیدی از بفرمایید شام ................. همونا
جوکر ............................................................ همونا
مافیا و اینجور مزخرفات غیر قابل درک برای من............................... همونا (با گریم و لباس ارزو به دلی !!!)
کوفت و زهر مارو شفرونی و.................................. بازم همونا
تاک شو .......................... ...بله همونا یا ازونا بدتر (برنامه تاک شو مزخرف با اجرای یک بازیگر خیلی خیلی متوسط با مهمانی به نام ژ. ص که هرچی بگین هست و من از نزدیک ایشونو میشناسم در یک کار با ایشون هم اتاق بودم و فقط من میدونم چه هرزه بدکاره کثافتیه )
کارناوال مزخرف به غیر از قسمتهای افتو ..................اره همونا و همونا و همونا
انگار در تمام دنیای سینما و تلویزیون و بازیگری فقط همین چندتا بازیگر هستن ولا غیر
و عمله های حکومتی به اسم" مردم شادی نیاز دارن "اومدن وسط .....اخ که حالم از تک تکشون بهم میخوره متاسفم که با بعضیاشون یه زمانی دوست نزدیک بودم حتی انقدر نون به نرخ روز خوردن ورای تصور من یکی هست
کنسرت دقیق در سالگرد جوانهاییی که رفتن و این کنسرت سولداوت شده!!!توسط مردم همیشه در صحنه لذا مسئولین عزیز از این همه فراموشکاری باید جدا تقدیر کنن و احتمالا در ماتحت تک تکشون عروسی برقراره اهنگ خرشو شون خیلی کم خرج اجرا میشه عمله حکومتی پرستو حکومتی و مردم خوش رقص !!!
اما در مورد داغه اینروزها من نه میدونم کی راست میگه و نه میدونم کی دروغ میگه ولی ایدین سیار سریع خیلی درست گفته بود
معلم ها و دکترها قشر محترمین و ادم حسابین ایا دلیل میشه که متجاوز نباشن ؟ خیر بعضی از متجاوزین از این قشرن
بازیگرها و سلبریتی ها هم همینطور داشتن پول و اسم و رسم و .... دلیل نمیشه که کسی که مریضه سالم بشه
اون خانم دروغ میگه ؟ راست میگه ؟ من نمیدونم اگر دورغ بگه و من ناییدش کنم کنار یک دروغگو وایسادم اگر راست بگه و کنار سلبریتی وایسم از یک متجاوز دفاع ناحق کردم به همین راحتی
میخوان حواسا رو پرت کنن خوب اگر با اینجور داستانا حواسمون پرت میشه پس نوش جونمون هر بلایی سرمون میارن خلایق انچه لایق
پ.ن .چرا این مزخرفات رواز شبکه خانگی میبینم؟ چون مجبورم چون ژان گیر داده همه رو میبینه و منو به حد جنون میرسونه وگرنه بنده از سال 1382 تلویزیون نمیبینم هیچ نوع از تولیدات مزخرف خانگی و غیر خانگی اگر چاره داشتم حتما فرار میکردم از دست این مزخرفات که اینجا نمیتونم کتاب صوتی دوست ندارم کتاب خوندن موبایلی هم همینطور واقعا بعضی وقتها قیافه ام همون سبز حالت تهوع ایموجی ها میشه
خو جذبه ما چیزی نیست که بشود کتمانش کرد ! در دوره کاراموزی عملیمان مدیر مجموعه هم جذبه ای نظیر جذبه همایونی داشت و لذا ما برای اولین بار متوجه میزان جذبه امان و دلیل حساب بردن و جمع و جور کردن برخی از همکاران خانم و تقریبا تمامی همکاران اقا رادر مواجه با خودمان درک کردیم !
اول بگم فیش تشویقی فقط همان یکبار بود
دوم مجبور شدیم از جذبه امان در نشاندن سرجای خود و تعیین حدود و مرزبندی با همکاران مستقیم بخش خودمان استفاده کنیم یک همکار داریم یک خانم جوان با بک- اپ عراقی که در ترکیه بدنیاامده و اینجا بزرگ شده و خلاصه خیلی خودش را کانادایی میداند که البته هست ولی نه انقدر که هی مارا تصحیح کند یکی دوبار زیر سیبیلی رد کردیم یکی دوبار هم ان همکار دیگر هندیمان را چوب کردیم و برسر ایشان فرود اوردیم اما انگار متوجه نشد لذا از جذبه همایونی استفاده کردیم و خیلی رک و مستقیم به ایشان گفتیم بار دیگری که هوس کردی مارا تصحیح کنی بهتره یادت باشه مااینجا سوپروایزر داریم که من اول با او هماهنگ میکنم و یک چیز دیگه من در کشور خودم 20 سال سابقه مدیریت دارم و متخصص این رشته هم هستم و این گزارش ها برایم اب خوردن و شبیه مشق بچه های تازه فارغ التحصیل است همین هایی که تو مینویسی و هزار جایش مشکل تحلیلی داره و نمونه های مشکل را هم براش گفتم !!!!متحیر و با دهان باز نگاهم کرد گفت منظور بدی نداشتم فقط نظرم رو گفتم گفتم جدا؟ اها اونوقت من نظرت رو پرسیده بودم ؟....یا پرسیدی من اصلا به نظر تو اهمیت میدم یا احتیاج دارم؟ دهانش این مرتبه باز تر موند ادامه دادم شاید من مثل تو روان و سلیس انگلیسی صحبت نکنم ولی از تو هم بیشتر میفهمم و هم تجربه ام بیشتره وهم تحصیلاتم پس لطفا تا وقتی ازت نپرسیدم به قول اینجاییها دماغت رو تو هر کاری فرو نکن (ترجمه لغت به لغت اصطلاح فضولی نکن!!)وی رفت و در افق محو شدو تا اخر روز به افق خیره شده بود !!!!!
اینا رو گفتم که بگم فکر نکنین خیلی هم اوضاع گل و بلبل هست رفقا
اما جشن هالووین هم برگزار شد و پرنسس بهانتخاب خودش یک اسکلتون شده بود !!!لباسش را ماه قبل خریده بودیم و ایشان هم که حتما باید گریم مخصوص داشته باشتن و گریمور مخصوصشان هم همین همایونی هنرمند است که از هر انگشتش یک هنر میبارد (ایکونن همایونی متواضع و فروتن !!) خلاصه گریمش کردیم و از نتیجه خیلی راضی بود و به رسم اینجاییها رفتیم قاشق زنی و با کوله باری از شکلات و کندی و چیپس و تنقلات و خوشمزجات برگشتیم .
حالا پرنسس هر ازگاهی مارا تهدید میکند مامانی لطفا به تنقلات ما ناخنک نزنی ها !!!!
بلاچه میداند کیت کت و اسمارتیز هایی که دشت کرده در معرض خطر قرار دارد لذا هر روز سرشماری میکند و بیلان را نگه میدارد یادمان باشد اورا مسئول خزانه همایونی کنیم وقتی به سن قانونی رسید البته (ما با کار کودکان مخالفیم همچین همایونی انسان دوست و فهمیده ای داشتید ایا میدانستید ؟ پس شکرگزار باشید !!!!)
ماچ همایونی به لپ تک تکتان