خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

ماده گرگ

هر روز صبح خروسخون کیف و کتابمونو جمع میکنیم میریم پی کسب علم و دانش  راستش درس خوندن به زبان غیر مادری خیلی سخت است و از ان چیزی که تصور میکردیم هم سخت تر است 

به هر حال  ما ماده گرگیم !!!!ان طور که دوستان تئاتری فرانسویمان به ما لقب داده بودن  ماده گرگ  یکی از داستانک های ادگار الن پو هست اگر دوست داشتین برین بخونین  به هر حال 

اولین بار  لویی استاد تاریخ ادبیات هنرمان  ما را به این لقب مفتخر کرد وقتی در حال بحث در مورد فلسفه خیام و صادق هدایت و... بودیم و انقدر بحثمان در کلاس داغ بود با همکلاسی هایمان یک  ان  دیدم  لویی دور ایستاده و خیره به من لبخند میزنه گفتم چی شد و همه کلاس خندیدن من هنوز گیج بودم که چه سوتی دادم لویی گفت چند روز پیش به همکلاسیات گفتم دزیره منو یاد شخصیت اصلی داستان ادگار الن پو میندازه ماده گرگ!!!! اول فکر کردم بد متوجه شدم  "ر" یواش کشیدم کنار گفت برو و کتابشو بگیر و بخون توی کتابخونه هست 

رفتم و مجموع داستانهای ادگار الن پو رو گرفتم و اون شب تا صبح کتاب رو خوندم و کلی خندیدم 

حالا که سنی ازمون گذشته و وارد مینسالی شدیم روزبه روز بیشتر متوجه میشم چقدر لویی درست میگفت  یادش بخیر 

جنگجوی درونم  با چنگ و دندان در حال جنگیدنه 

اینجا بوی بهار میاد و هوا یک کمی بهتر شده و ساعت تابستانی هم از 9 مارچ یعنی دیروز شروع شده 

استادمان به شدت سختگیر است و پوست از کله مبارک کنده 

هر روزمان به نوشتن مقاله گزارش و اماده کردن پرزنت های مختلف میگذره 

در حال حاضر در تعطیلات March Beark به سر میبریم 

یک چیز بامزه استاد گفت در گوگل کلاس روم این مطلب و این مطلب حدود دو صفحه پشت و رو کلاسوری  را به دفتر خود منتقل کنین و همه نوشتیم دوهفته بعد خیلی شیک دفتر همه را نگاه کرد مشقمان را چک کرد و بعد از حدود سه دهه و اندی مشقمان خط خورد !!!!!!!!!!!!!فی الواقع ترکیدیم از خنده 

دیگه چی بگم ؟ دلم برای همگی تنگ شده و عذرخواهیم بابت کمرنگ بودنمان اما چه کنیم که اصلا وقت برای خاراندن سر مبارک هم نیست و در اکثریت مواقع از ژان برای خاراندن کله ای که در شرف کچال شدن است کمک میگیریم 

یادتان نرفته که هفته دیگه تولد همایونی است  در واقعیت هم امسال ما تازه از خودمان متولد شدیم بنابراین سال نو هم برای خودمان و هم در تاریخ خورشیدیمان سال صفر محسوب میشود 

زین پس هم مبدا تاریخمان را هجرت خود بزرگوارمان تعیین میکنیم  بله 

روز  زن هم به خودمان و دیگر بانوان توانمند و جنگجو تبریک میگوییم باشد که دنیا را پر کنیم از شادی عشق و زنانگی 

پ. ن. هم دوست هم کلاسی به صحنه اسکار رفت با فیلمش هم دوایرانی برای یک انیمیشن اسکار گرفتن که به نظرم بینظیر بود  بیش باد 


به کجا چنین شتابان

هشت ماه است که به این سرزمین کوچ کردیم 

روزی که پروسه را کلید زدیم در اکتبر 2018 دلار11000-10000 تومن بود 

وقت انگشت نگاری اگوست 2022      35000

وقت چمدان بستن و لندینگ ژوئن 2024            59000

حالا 8 ماه گذشته 90000

ما یک سور زدیم به اصحاب کهف 


به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا 

silo

خیلی وقت بود سریال درست و درمون ندیده بودیم  این سریال رو به شدت پیشنهاد میکنیم کشش داستان مثل سه فصل اول لاست هست 

خلاصه که کل دوفصل در دو روز دیده شد و در کف بقیه داستانیم و متن کتاب هم برای دانلود نیست متاسفانه یعنی ما از اینجا نمیتوانیم پرداخت کنیم که یک نسخه اش را داشته باشیم از بقیه ماجرا 

حالمان نه بد هست و نه خوب  کلا شل کردیم !!!

در یک دوره کاراموزی پذیرفته شدیم و هر روز عینه بچه مدرسه ای ها کیف و کتابمان را برمیداریم و راهی میشیم 

گردنمان امانمان را بریده  لذا گردنش نمیگیریم !!!!

silo

خیلی وقت بود سریال درست و درمون ندیده بودیم  این سریال رو به شدت پیشنهاد میکنیم کشش داستان مثل سه فصل اول لاست هست 

خلاصه که کل دوفصل در دو روز دیده شد و در کف بقیه داستانیم و متن کتاب هم برای دانلود نیست متاسفانه یعنی ما از اینجا نمیتوانیم پرداخت کنیم که یک نسخه اش را داشته باشیم از بقیه ماجرا 

حالمان نه بد هست و نه خوب  کلا شل کردیم !!!

در یک دوره کاراموزی پذیرفته شدیم و هر روز عینه بچه مدرسه ای ها کیف و کتابمان را برمیداریم و راهی میشیم 

گردنمان امانمان را بریده  لذا گردنش نمیگیریم !!!!

به پیری بگو دست نگه دار .....

خوب باید بگم ممنونم از انرژی های مثبت همش رسید وفراتر از انتظارم نتیجه گرفتم ممنون دوستان 

راستش کمی تا قسمتی احساس میکنیم روند پیری در ما نسریع شده  چرا؟ خوب نمیدانیم بیشتر احساس است البته کمی تا قسمتی بدن درد داریم وقتی صبح ها بیدار میشویم  اگر یکجا بشینیم وقت بلند شدن تا چند لحظه کاملا خشکیم و مدا پیرزن ها راه میرویم 

گردن درد که بای دیفالت همراهمان بوده و هست ظاهرا 

موهایمان میریزد و کم پشت شده 

خلاصه احساس میکنیم  سرعت بالا رفتن سن بدنمان از سرعت چرخش کره زمین به دور خورشید سریعتر و حتی  خیلی سریعتر و بیشتر است 

بله مثبتیم سعی میکنیم مثبت اندیش باشیم ،,ذهن اگاه  ,با خودمان مهربان  و.....

اما بازهم این سرعت و روند را احساس میکنیم شاید هم ربطی به هورمونها داشته باشد علائم پیش یائسگی  نمیدونم 

جای ملیجکمان خالی که بگه "پیر نشو لعنتی!!" 

خوب احساسمان پیر شده چروک و متلاشی :))))) 

اها یک دلیل دیگه هم داریم موهای قهوایمان را دوست نداریم و دلمان برای ان همایونی بلوندی که بودیم تنگ شده در واقع علی رغم تعریف و نمجید اطرافیان که وای این رنگ خیلی بهتر است و بهمان خیلی می اید,  به قول پرنسس, خودمان را با موی بلوند بیشتر دوست می داریم اما چه کنیم که بلوند شدن دوباره علاوه بر اسیب بیشتر به موها و حساسیت پوست کف سرمان به حتی اکسیدان 6 درصد (چه برسد به 9 درصد و بالاتر و مواد دکلره!!!) 350 دلار ناقابل خرج روی دست خزانه همایونی خواهد گذاشت که فعلا  سیاست های  اقتصاد مقاومتی و ریاضتی بران حاکم است .

اما  بعد از همه این صحبتها ما به گفته همسر ملیجک ققنوسیم  برمی خیزیم و دوباره همان همایونی قرطی میشویم که بودیم