خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

همایونی کوشا

خوب همانطور که میدونین در شب 14 زوئن یا همان 24 خرداد یا همان شب واقعه سال صفر ما در این ینگه دنیا تمام شد و وارد سال یک شدیم 

اما بعد 

یک جشن فارغ التحصیلی برایمان گرفتن که هیچوقت در میهن عزیز نداشتیم و در واقع ارزویش بدلمان مانده بود !!! خیلی شاد و هیجان انگیز انگار که شاخ غول را شکسته باشیم  لباس مخصوص هم پوشیدیم حتی کلاهمان راهم پرت کردیم !!!!

نمره های پایان ترم کاملا غیر منطقی و با حب و بغض استاد عزیز داده شد با این حال ما 92 شدیم ولی مارا جز برتر ها معرفی نکرد سه نفر را معرفی کرد که شاید دوتایشان واقعا خوب بودن و باید ما دومی یا سومی میشدیم ولی خوب وی از ایرانی ها متنفر بود و هست !ایا لازم است بگوییم که هر سه نفر از دوستان بلک  درواقع سیاهپوست بودنو یکی شان سرامد همه متقلبان جهان که احساس بیانسه بودنش از خود بیانسه هم بیشتر بود ؟!!!! البته یک تقدیر نامه به ما داد در خصوص زحمت کش و کوشا بودنمان و افرین و صد افرین و هزار وسیصد افرین !!!!!!

در حالی که کاملا گیج و ویج شرایط جنگی و پس از جنگ بودیم با حال خراب بعد از یک هفته و کاملا غافلگیرانه  کار پارتایم پیدا شد و ما بعد از یک هفته از فارغ التحصیلی کار پار تایم 20 ساعت در هفته پیدا کردیم خوب است؟ خیر معجزه است و ما عمیقا از خدایا جانمان سپاسگزاریم ولی کفاف مخارج مارا نمیدهد و نیاز به کار تمام وقت داریم در هفته اینده یک مصاحبه برای یک کار تمام وقت داریم اینهم شبیه معجزه است و بازهم باید بگویم خدایاجانم سپاس لذا به شدت به انرژی مثبت نیازمندیم لطفا همایونی را با یک دعای خیر بدرقه مصاحبه کنید و همینک نیازمند یاری سبزتان هستیم و البته خدایا جان عزیز لطفا معجزه سومی را هم برایمان بفرست که تا سه نشه بازی نشه دیگه 

چنانچه مصاحبه شغلی موفقیت امیز بود میاییم و یک پست مفصل در مورد بحران کم ابی و ودر واقع ورشکستی ابی خصوصا در پاتخت مینویسیم و از همه تلاش هایی که در این مورد کردیم تا مسئولین از خر شیطان پایین بیان و نیامدن !!!

اگر هم موفقیت امیز نبودبا خطر مواجه با  یک پست حاوی چ س ناله های عمیق و سوزناک  روبرو هستید لذا دعای خیر کمی تا قسمتی ضروری است و در موارد قبلی بسیار اثر گذار بوده و همایونی از همه شما بزرگواران سپاسگزار است  و ماچ همایونی به لپتان !

پ. ن. اینجا هم گرم است هم در جنگلهای اطراف اتش سوزی مهیبی در جریان است لذا هوا الوده شده که اندکی از دلتنگی ما برای پاتخت خودمان بکاهد !

پ.ن2. در یک حرکت محیر العقول خودمان را به یک همایونی بلوند تبدیل کردیم خودمان با دست خودمان قسمت جلویی موهای مبارک را تبدیل به یک فیس فریم بلوند طلایی صدفی تبدیل کردیم البته از تلاش های ژان هم در نگه داشتن فویل و زدن مایع دکلره روی مو باید تقدیر کرد ولی خوب تبدیل به یک همایونی کمی تا قسمتی بلوند شدیم و لذا از میزان دلتنگیمان برای خود بلوندمان کم شد همچنین با این ترفند از درخشش و به چشم امدن موهای سفید این قسمت و خصوصا شقیقه ها ممانعت کردیم و به ریش سن وسال شناسنامه ای خندیدیم البته که نتیجه کاملا حرفه ای نیست ولی قابل قبول است لذا الان خرسندیم و از کرده خود خشنود و رستگار البته !!!!!(قابل توجه ملیجک و همکار سابق مومنمان که فقط ما را با موی بلوند قبول دارن :)))))

پ. ن3. الان باید برویم و برای این مصاحبه اماده بشویم ولی نمیدانم چرا کره خر درونمان بازیگوشیش گل کرده, جفتک میپراند و هی میخواهیم برای شما بنویسیم لذا قسمت ویرایش یادداشت الان میسوزد !!

بدون شرح

فیلم بمباران میدان قدس را دیدم و فکر کردم چقدر احتمال داشت خودم و یا یکی از عزیزانم در همان لحظه همان جا باشیم

  چقدر وحشتناک و چقدر غم انگیز  

جنگ بیرحم است و در اخر هیچ برنده ای وجود ندارد هیچ نخواهد بود جز ویرانی و کشته شدن بیگناهان 

دیگر هیچ

در تمام این مدت بلاگ اسکای باز نمیشد و من دسترسی به وبلاگ نداشتم 

دقیقاشبی که سال صفر تمام شد و ما وارد 365+1 شدیم مصیبت جنگ  شروع شد 

من بچه جنگم از 4 سالگی و از همان روز اول جنگ با گوشت و پوست و خونم حس کردم همینقدر بدونین که ما خرمشهر زندگی میکردیم همین کافیه 

هنوز با شنیدن صدای تیک اف  هواپیما منتظر صدای انفجار یا رگبار گلوله هستم هنوزم بوی گوشت سوخته حالمو بد میکنه 

اخ سال گذشته در اواخر فروردین بود که اون حمله مسخره رو کردن و چی شد تا 48 ساعت بعدش من میلرزیدم نزاشتم پرنسس مدرسه بره و از اینکه هیچ کس به هیجاش نبود متحیر بودم هرچی گفتم اخه اقا اژیر کو؟ و اگر اژیر بزنین مردم فرق ازیر سفید و قرمز رو میدونن؟ و اگر بدونن کجا برن ؟همه خندیدن و گفتن تو زیادی میترسی کسی حمله نمیکنه  

من همون شب تصمیم نهایمو برای مهاجرت گرفتم همون شب گفتم هرگز نمیزارم پرنسس اون استرس رو تحمل کنه هرگز نمیزارم مثل من زخمی شدن پرستارشو بچشم ببینه وقتی فقط 4 سالشه  برای زنده برگشتن پدر و مادرش از صبح تا شب امن یجیب بخونه اوونم وقتی فقط 8 سالشه 

چیزی که نمیدونستم این بود که اره من بچه خودمو نجات دادم بچه های برادرم چی ؟ که نصف شب بیخبر از همه جا بغل خونشون و زدن بمیرم براشون از طبقه نهم چجوری و با ه حالی اومدن پایین ؟ ملوسک ملیجک چی ؟اصن خود برادری و ملیجک چی؟ اصن خانوادمون دوستام همکارام همه و  همه شما چی ؟ نتیجه 

دیوانه شدم عینه مرغ سر کنده گریه و زاری حالا چکار کنم حمله های پانیک پی در پی بله این از عوارض جنگه که احتمالا ممکنه خیلیا تجربه نکرده بودن تا قبل از این 

اخ که بعدش از این همه وقاحت عصبانی و عصبانی تر بودم  خشمگین خشمگین اخه چرا انقدر باید به خودتون دروغ بگین و دروغای خودتونو باور کنین  اخه مگه میشه مگه داریم ؟ اخ از انگشت ان مجری اخ

بزحمت به همه پیام میدادم تا هر وقت دیدن خبر بدن که سالمن بعد چی شد ؟

اینترنت هم قطع شد!نورعلی نور دیگه رسما دیوانه زنجیری بودم 

انقدر خسته ام خسته خسته خسته 

خدارو شکر که فعلا همه چی ارام است و بلاگ اسکای برگشته و من بطور جدی به جابجایی وبلاگی فکر میکنم برای بار دوم الان وبلاگ ترانه رو دیدم منم میرم ورد پرس یک وبلاگ جدید میسازم محض احتیاط میام میگم بهتون که اگر واقعا دسترسی امکان نداشت بیاین اونجا

پ. ن. امروز فارغ التحصیل شدیم  پستی اماده کرده بودیم برای این مناسبت که فعلا از حوصله خارج است دقیقا ظهر همان شب اول، تکلیف اخر و پایان ترممان را دادیم و از 100، 92 شدیم حقمان همان 100 بود ولی استاد عزیزمان علی رغم دعایش برای میهن عزیز تشخیص داد همین کافیست بیخیال 

دلم میخواد یک لاکپشت دریایی باشم در ابهای گرم جزایر کوک فقط در ابهای کم عمق مرجانی شنا کنم و شنا کنم و با درخشش نورخورشید روی موجهای کوچک اب بازی کنم 

همایونی ریسیست میشود

از  کار اموزی ما حدود دوهفته باقی مانده 

در فاصله پست قبلی تا بحال اتفاقات ریز و درشت بسیاری افتاده که از حوصله یک پست خارجه همینقدر بدونین انقدر استاد ما در حق ما ظلم کرد و به ما و دوتا ایرانی دیگه بد کرد  تازه از بین ما سه ایرانی با من خوبه و منو دوست داره البته شاید به این دلیل که تا وسطای ترم فکر میکرد من اسپانیشم !!!! به جان عزیزتان قسم خودش و چند نفر دیگر از کلاسمان خیلی جدی گفتن ماهم فکر کردیم  اصلا اسپانیای هستی  منم گفتم این در ایران یک تعریف به حساب میاد یعنی وقتی به یه نفر بخوا ی خیلی زیبایی یا خیلی خوش استیلی میگیم شبیه اسپانیش ها هستی  و اونام خندین !!! خلاصه وجه اسپانیشمون هم کشف شد 

!!البته  گفتنی است چند ایرانی در دوره قبل ظاهرا خیلی باهاش مشکل داشتن ازش رسما شکایت کردن و ایشون هم خیلی واضح و اشکار گفته از ایرانی ها بدش میادو بعد از اینکه فهمید ماهم ایرانی هستیم تا جای ممکنه به ما سخت گرفت و مارا جزززززززززززززززززززز داد جززززززززززززززززز ها به معنی واقعی کلمه  !!!

 ما الان حالمان از همشان با هم بهم میخورد ان افاده های چندششون همشون با هم، اون کلاه گیسای مسخره شون ،اون لهجه مسخرترشون واقعا  اینا جنبه اینکه جایی کسی بشن ندارن یعنی واقعا همیشه باید زیر دست باشن تا یکم جایگاه داشته باشن خدارم بنده نیستن  اکثریتشون بندگان خدا بهره هوشییشون پایین تر از حد معموله و انتقام این زیر متوسط بودن رو میخوان از بقیه بگیرن  بگذریم  

ملیجک اظهار دلتنگی میکنه و ماه مان خانم و دیگه صدام دراومد که بابا من اینجا تنهام من چی بگم  

اشناهای اینجا یهو میرن و ناپدید میشن یعنی میانم جلو میخوان ارتباط بگیرن خوب خوشحال میشی تا یه قدم میزاری جلو یهو طرف میره دیگه پیداش نمیشه  چی بگم 

دوبار دچار عفونت تنفسی شدم  و این بار دوم درحدی شدید که دکتر کچل بدون اینکه بفرستم برای عکس ریه انتی بیوتیک تجویز کرد  

دیگه  از شنیدن اوضاع و احوالات در میهن عزیز  نمیدونم چی میشم  یک احساسی هست که واژه ای براش ندارم  چطور میشه که یک نفر انسان فارغ از زن یا مرد بودنش بخاطر یک گوشی کشته بشه ؟ چطور ممکنه سه نفر یا بیشتر چه میدونم  در یک رویداد ورزشی بین المللی در هتل محل اقامتشون به یک کارگر جنسی  تجاوز گروهی بکنن؟ چقدر نادانی چقدر حماقت چطور ممکنه به عنوان نسل جدید ندونسته باشن که یک کارگر جنسی هم حق داره در مورد کارش و بدنش نظر داشته باشه ؟ و چون کارش اینه این نرینه های احمق حق هر کثافت کاری رو ندارن ؟ 

اینا ناشی از سالها کثافت رو جارو کردن و پنهان کردن زیر فرشه  که بالاخره از یه جایی گندش در میاد 

کماکان ان احساس شناوری در خلا رو دارم  راستشو بگم میخوام برم یک جایی در یک غار تنهایی مدتی گم و گور بشم خودم باشم و خودم ولی مشکل اینه که اینجا کوه نداره که بخواد غار داشته باشه و مهم تر از اون باید برم تکالیف این هفنه رو انجام بدم  هم نوشتنی ها رو هم عملی ها رو سناریوشونو بنویسم  موندم اینا برای یک دوره کاراموزی اینقدر دنگ و فنگ دارن واقعا لیسانس فوق لیسانس یا دکتراشون چجوری میگذره ؟

اگر دوست داشتین فیلم locked رو ببینین خوبه 

عکس دوتایی کامی و کامشین رو دیدم و از همینجا میگم جفتی خیلی قشنگین و بهم میاین عزیزان 

پ. ن. بازدید 14،15 و 16 خردادمان صفر است ای شیطونها معلومه حسابی در ارت.حال هالیدی در سواحل شمالی یا فرامرزی مشغول بودین به سوگواری !!!!!

پ. ن. 2 : یکی از اتفاقات این بود که احساس کردیم کم کم غیر از صفحه موبایل یا کامپیوتر یا کتاب یا کاغذ رو حتی با عینک هم واضح نمیبینیم  یک دوسه ماهی این احساس را داشتیم تا اینکه پرنسس برای بستن زیپ سویشرتش  درخواست کمک کرد و ما برای درست دیدن زیپ هم مجبور به استفاده از عینک شدیم  خلاصه   بالاخره رفتیم چشم پزشک و فهمیدیم نمره عینک مطالعه امان از 1.5 شده 3 !!!! بله ما نمره 100 را با این تفاوت درجه عینک مطالعه و شماره واقعی چشممان گرفته بودیم  لذا بسی دلمان سوخت برای خودمان  به قول همسایه های افغانیمان   جگر خون شدیم 


همایونی و اینترشیپ شدن

خوب خدمتتون بگم این کلاس ما خودش داستان جداگانه ای هست از استاد شریفمان تا همکلاسیها و تا هم میهنان عزیزی که هم کلاسمان هستن و اصن یه وضعی !!!

خوب دوره شامل مباحث تئوری و بعد از اتمام مباحث تئوری گذراندن کاراموزیست که سابقه کار کانادایی محصوب میشود و اصلا این مهم ماجراست 

با هر رزومه ای وقتی میخوای کار پیدا کنی میگن سابقه کار کانادایی داری؟ و این فاکتور مهمی است و خوب واضح و مبرهن است وقتی کار نتونستی پیدا کنی خوب سابقه کار کانادایی هم نداری و بنابراین این فاکتور مهم رو نداری !!!! و اول مرغ بود یا تخم مرغ  مسئله این است و لا غیر و این شامل دون پایه ترین شغل ها مثل تمیزکاری و ظرف شستن در رستوران ها هم میشه 

القصه 

ترکیب کلاس ما بیشتر افریقایی تبار و عمدتا از نیجریه است واقعا نمیدونم مسئولین این کشور و مسئولین اداره مهاجرت به چی فکر میکنن و ایا اصلا فکر میکنن یا نه !!ایا به بیست سال دیگه کشورشون فکر میکنن یا نه شاید فکر کینن حرف های من نزاد پرستانه است اصلا ینجوری نیست 

انچه که در سه ماه همکلاس بودن با این دوستان فهمیدم این است که برخلاف انتظار به شدت حسود و زیر اب زن   اهل پزدادن  و با بهره هوشی نسبتا کمتر از حد متوسط جامعه هستن 

به شدت بی اتکیت و بی ادب و پررو  و به شدت اهل مسخره کردن بقیه وبا زبان بدن  خشن  نه همشون ولی درصد بالایشون  و البته به شدت گشنه  واقعا گشنه 

استادمان همم اهل نیجریه است !!!پس قابل توجه بودن همه دوستان افریقایی تبار در این کلاس بی دلیل نبوده و نیست  استادمان به شیوه خیلی محسوسی هوای  رفقای هم تبارش را دارد و تا میتواند ما را و بقیه دوستان لاتین تبار سر هر تکلیفی و تستی و کوییزی جز میدهد  

اما ما شاگرد اولیم به کوری چشم همشون !!!!در حدی که امتحان اخر ترمم 100 کامل شدیم و چشم وچال همه از جمله استاد عزیز در امد و به کلام هم گفت 

در مسیر کلاس دوست پیدا کردیم یک حانم مسن اها البانی که 25 سال است اینجاست و انگلیسی خیلی عالی بدون لهجه صحبت میکرد او سر صحبت را وقتی منتظر اتوبوس بودیم باز کرد و گفت یک دوست ایرانی دارد و ایرانی ها را خیلی دوست دارد

این هفته کاراموزیمان شروع میشود برای ما دعا کنین نیاز به انرژی مثبت داریم و هم اکنون نیازمند حضور سبزتانیم  ماچ همایونی به لپ همگی