فیلم بمباران میدان قدس را دیدم و فکر کردم چقدر احتمال داشت خودم و یا یکی از عزیزانم در همان لحظه همان جا باشیم
چقدر وحشتناک و چقدر غم انگیز
جنگ بیرحم است و در اخر هیچ برنده ای وجود ندارد هیچ نخواهد بود جز ویرانی و کشته شدن بیگناهان 
در تمام این مدت بلاگ اسکای باز نمیشد و من دسترسی به وبلاگ نداشتم
دقیقاشبی که سال صفر تمام شد و ما وارد 365+1 شدیم مصیبت جنگ شروع شد
من بچه جنگم از 4 سالگی و از همان روز اول جنگ با گوشت و پوست و خونم حس کردم همینقدر بدونین که ما خرمشهر زندگی میکردیم همین کافیه
هنوز با شنیدن صدای تیک اف هواپیما منتظر صدای انفجار یا رگبار گلوله هستم هنوزم بوی گوشت سوخته حالمو بد میکنه
اخ سال گذشته در اواخر فروردین بود که اون حمله مسخره رو کردن و چی شد تا 48 ساعت بعدش من میلرزیدم نزاشتم پرنسس مدرسه بره و از اینکه هیچ کس به هیجاش نبود متحیر بودم هرچی گفتم اخه اقا اژیر کو؟ و اگر اژیر بزنین مردم فرق ازیر سفید و قرمز رو میدونن؟ و اگر بدونن کجا برن ؟همه خندیدن و گفتن تو زیادی میترسی کسی حمله نمیکنه
من همون شب تصمیم نهایمو برای مهاجرت گرفتم همون شب گفتم هرگز نمیزارم پرنسس اون استرس رو تحمل کنه هرگز نمیزارم مثل من زخمی شدن پرستارشو بچشم ببینه وقتی فقط 4 سالشه برای زنده برگشتن پدر و مادرش از صبح تا شب امن یجیب بخونه اوونم وقتی فقط 8 سالشه
چیزی که نمیدونستم این بود که اره من بچه خودمو نجات دادم بچه های برادرم چی ؟ که نصف شب بیخبر از همه جا بغل خونشون و زدن بمیرم براشون از طبقه نهم چجوری و با ه حالی اومدن پایین ؟ ملوسک ملیجک چی ؟اصن خود برادری و ملیجک چی؟ اصن خانوادمون دوستام همکارام همه و همه شما چی ؟ نتیجه
دیوانه شدم عینه مرغ سر کنده گریه و زاری حالا چکار کنم حمله های پانیک پی در پی بله این از عوارض جنگه که احتمالا ممکنه خیلیا تجربه نکرده بودن تا قبل از این
اخ که بعدش از این همه وقاحت عصبانی و عصبانی تر بودم خشمگین خشمگین اخه چرا انقدر باید به خودتون دروغ بگین و دروغای خودتونو باور کنین اخه مگه میشه مگه داریم ؟ اخ از انگشت ان مجری اخ
بزحمت به همه پیام میدادم تا هر وقت دیدن خبر بدن که سالمن بعد چی شد ؟
اینترنت هم قطع شد!نورعلی نور دیگه رسما دیوانه زنجیری بودم
انقدر خسته ام خسته خسته خسته
خدارو شکر که فعلا همه چی ارام است و بلاگ اسکای برگشته و من بطور جدی به جابجایی وبلاگی فکر میکنم برای بار دوم الان وبلاگ ترانه رو دیدم منم میرم ورد پرس یک وبلاگ جدید میسازم محض احتیاط میام میگم بهتون که اگر واقعا دسترسی امکان نداشت بیاین اونجا
پ. ن. امروز فارغ التحصیل شدیم پستی اماده کرده بودیم برای این مناسبت که فعلا از حوصله خارج است دقیقا ظهر همان شب اول، تکلیف اخر و پایان ترممان را دادیم و از 100، 92 شدیم حقمان همان 100 بود ولی استاد عزیزمان علی رغم دعایش برای میهن عزیز تشخیص داد همین کافیست بیخیال
دلم میخواد یک لاکپشت دریایی باشم در ابهای گرم جزایر کوک فقط در ابهای کم عمق مرجانی شنا کنم و شنا کنم و با درخشش نورخورشید روی موجهای کوچک اب بازی کنم