خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

همایونی پرادا میپوشد!

درخت پرنسس چراغانی شده از درخت پارسالی بزرگتر است تزئنات بیشتری هم میطلبید که برایش خریداری کردیم حالا یک درخت درست و حسابی داریم با یک حلقه گل و کاج با دوزنگوله زیبای قرمز که به پشت در اویزان است و سه عدد جوراب که چون شومینه نداریم از زیر پنجره ایزان شده است 

کم پیداییم چون وقتی از سر کار برمیگردیم بسیار خسته ایم و در اخر هفته ها هم به خریدو تمیزکاری تلنبارشده یک هفته مشغولیم 

با همکار مومن حرف میزدیم در ساعت ناهاریمان که یهو گفت تو دزیره جان برای من نمونه یک زن قوی هستی و همین باعث شد اشکم جاری شود چرا؟ چون واقعا از قوی بودن و بارخانواده را کشیدن خسته ام ناشکری نمیکنم که خدایا جانم در همه حال هوای خودم و خانواده ام و دلم را داشته و دارد خدایا جانم ممنونم

 اما یهو بهم فشار اومد یهو دزیره کوچک درونم گریه کرد و اشکهایش جاری شد  از وقتی اینجا امدیم کمتر گریه کرده بودم  یکبار روی تخت فیزیوتراپی وقتی دیوا گفت عضله کمرت خیلی خسته است برای خستگی خودم گریه کردم بار دوم همین دفعه بود که نتونستم جلوی اشکامو بگیرم شایدم نخواستم چون به هر حال همکار مومن من مرا کمتر از ملیجک یا ماه مان خانم دوست دارد و خیلی گریه من ازارش نخواهد داد اما اشکها پشت پلک هایم میجوشن انگار چشمه ای اشک های خروشان و جوشان جوشیدن گرفته درست پشت پلک های من به هر بهانه ای جاری میشه چند روز بعد از این ماجرا با ملیجک حرف میزدیم بهش گفتم دوستش دارم و دلم چقدر برایش تنگ است و اشکهایم جاری شد  

و هر بهانه دیگری این روزها اشکم رو جاری میکند همین الانم در شرف ریختن است که جلویش را میگیریم شاید دلیل اصلی ننوشتن همین است تظاهر به قوی بودن و تلاش برای گریه نکردن اشکارا جلوی ژان و پرنسس

پ. ن. یک انیمیشن کوتاه دیدم که انگار خلاصه زندگی من در پاریس بود همان لوکیشن ها همان احساسات همان ادم ها همون کوچه ها همون پل ها همون صحنه ها حتی کافه ژو  و و میز و صندلیش اصنچقدر عجیب 

در اینستا استوریش کردم چندتا تفاوت کوچک بود ایفل انقدر به پنجره اتاقم نزدیک نبود و من در هره جلوی پنجره مینشستم و کتاب میخوندم ماشین تایپ نداشتم !!!  انگار یک نفر زندگی منو نقاشی کرده باشه و انیمیشن کرده باشه دختر در انیمیشن یک پالتو قرمز تنش بود که من عینه همون پالتو رو ولی با رنگ ابی فیروزه ای از یک حراج فوقالعاده در بلژیک خریده بودم هم خیلی گرم بود و هم خیلی نرم و رنگش که فوق العاده بود و خاص  رنگش مصداق واقعی صحنه ای از  فیلم" شیطان پرادا میپوشد "بود  جایی که انا هاتوی به فرق بین فیروزه ای و ابی سبز و ابی اقیانوسی میخنده و مریل استریپ با خاک یکسانش میکنه پالتوی منم یک برند خیلی معروف خیلی گرون در حد همون پرادا بود که من تقریبا در حراج حدود 90 درصد مفت خریدمش !و همون دختر بودم در همون لوکیشن ها یک دختر 25 ساله چقدر الانم با اون موقع متفاوته چقدر از زمین تا اسمون 

 سازنده انیمیشن خیلی بامزه گفته بود ادمها یا میان پاریس که فراموش کنن یا میان دنبال یک احساس که برای من اولی بود  

همایونی دردو یا دردالود

تمام بدنم دردمیکنه در این فاصله دوبار مریض شدم یک بار به قول یکی از خواننده ها و دوستان جدید مجازیمون گلو درد تیغی گرفتم یعنی انگار با هر بار قورت دادن اب گلو یک تیغ هم به گلوی مبارک میکشیدن حدس زدم انتی بیوتیک لازمم و بجای دکتر کچل دست به دامن یک خانم دکتر زیبای هموطن شدم که با بیست دلار بهم انتی بیوتیک داد عجیبه در میهن عزیز هرگز گلو دردهای من باازیترو مایسین خوب نمی شد و کار به سفکسیم میرسید، همیشه ها ،اما اینجا انگار ازیترو مایسین ها قویترن چون کار ساز بود 

خوب شدیم و واکسن انفولانزا زدیم و این هفته دوباره سرما خوردگی نه تبی نه گلو درد فقط بیحالی شدید و یکم ابریزش 

اما بدن درد ما تمامی نداره انگار ابشن جدید ما شده  

کمر درد 

زانو درد 

درد عضلانی بخصوص در پا 

خلاصه یکجایی خوندم گفته بود من پیر نشدم و کریسپی شدم  حالا شرح حال ماست 

طوری که دیگه کمتر به گردن درد محل میدیم !!!!فیزیو تراپی هم رفتیم  دخترک فیزیو تراپ مون هندی است اسمش دیواست و خیلی ماهر هست دیوا گفت وای چقدرعضلات پشت و کمرتون خسته است و مثل کاغذهای ضربه گیره (همونا که شکستنی جات رو توشون میپیچن پلاستیک های حباب دار )- عینه خستگی انگشتا که تق تق صدا میده قولنج انگشتامونو توی بچگی میگرفتیم که خیلیم کار اشتباهیه ظاهرا -خلاصه همونجوری وقتی عضلات پشت یا همون گرده رو به قول خودشون منیکولیت میکنه تق تق صدا میده و خودمم حسش میکنم  بهش گفتم فیزیو تراپ ایرانیم بهم گفته اینجا یک گره عضلانی دارم گره سوزان یا همچین چیزی 

خندید گفت این  که شما داری طنابه گره نیست

بله 

پ.ن. زبانم از فاجعه اتش سوزی جنگل های هیرکانی قاصره و دلم خونه از فجایع مدیریتی میهن عزیز در همه ابعاد اب ،هوا و سوخت و همه بدیهیات ابتدایی یک زندگی پست بعدی در این خصوص و مفصل خواهد بود ... به زودی ......