خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

گل بود به سبزه نیز اراسته شد

والله هروقت تصمیم میگیریم به ادامه خاطرات بپردازیم ماجرایی پیش میاد که کلا مارو درمینورددو اعصاب برایمان برای تمرکز بر خاطرات نمیگذاره چکار کنیم 

گردن دردو دست درد ادامه داره  همچین قشنگ و مجلسی مارازمینگیر کرده 

یکی از ریزش های سکه ای مویمان که قبل از عید نوروز و در واقع شب عید متوجهش شدیم درنیامد که نیامد و حالا نه تنها بزرگتر شده که یکی دیگه هم اتفاق افتاده نمیدانم چرا خود سکه اش در جیبمان یافت نمیشود و قاعده سکه 5 زاری های قدیمی خودمان و 5 سنتی های اینجا دوجای کله مبارک کچل شده  بله 

این را بگذارید کنار اینکه کلا انگار اب و هوای اینجا به موهای مبارک نمیسازد خارش شدید کف سر و از شدت خارش به سوزش میرسه حتی؛موهایمان چرب شده و دقت که کردیم دچار شوره سر چرب شدیم که سابقه نداشته اصلا  بله دائم شامپو عوض میکنیم و فایده ای نداره که نداره 

دکتر اینجا که دکتر خانوادگی است حتی بخودش زحمت نداد از صندلیش بلند شه بیاد ببینه کف سر رو

- اهن بخور زینک بخور ب کمپلکس بخور  خوب 

خسته نباشی بزرگوار من استرس دارم و استرس باعث ریزش مو شده

  - برو سه ماه اینا رو بخور اگر خوب نشد بعد یه فکری میکنیم 

دکتر من سابقه دارم در این زمینه و اون یکی قبلی رو حتی تریام هگزال تزریق کردم و در نیومده دکترم که متخصص پوست و مو هستن گفتن لوسیون بتامتازون  بزنم اگر ممکنه برام بنویسین 

-من بهتر میدونم یا تو  دکترهای ایران بیسوادن !!!(با عرض معذرت از دکتر جان و بقیه دکترهای عزیز که دردشون بخوره وسط سر این کچل بی عرضه عوضی)

دلم میخواد بلند شم و با ناخنهام چشماهشو دربیارم و طوری چنگش بزنم که  کله کچلش بخیه بخواد 

یه بغل بزرگ خیلی حقیقی

«در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.‏»


ماچ همایونی به لپ همه شماهایی که کامنت مینویسین و با کلمات  محبت امیزتون روح و دل همایونی رو شاد میکنین باید در غربت باشی هیچ کس رو برای درددل نداشته باشی و سنگ زیرین اسیاب باشی برای حمل بار خانواده تا بتونی درک کنی من چی میگم  به کلمات نمیاد قدرت و انرژی که کلمات و محبت شما به من منتقل میکنه از همتون مخصوصا اقای دکترربولی حسن کور ، ترانه جون ،کامشین جون، لیموی عزیزم ، زری جون،  آسمان اتشین عزیز،عمه خانوم اقدس الملوک،سمیه عزیز،رضوان جان ،اعظم خانم ،مامان فرشته ها ،شادی جانم ، سوسن خانوم ،سیما عزیز ،درنا ،مهتا   و.... همه دوستان الان که دارم مینویسم اسم همه یادم نمیمونه

 خیلی درجه یک هستین قدردان محبت همیشگیتونم وجود و کامنتهاتون دلگرم کننده است و روزم رو میسازه خداحفظتون کنه برای همایونی 


پ. ن.ترنج جانم، الف.پلف و زهرا جون کامنت خصوصی و پیامتون دریافت شد خیلی خیلی از محبت شما عزیزان سپاسگزارم 

درپیت

خوب راستش میخواستم بگم در روز یکه کلا حالم بد بود از دفتر مرکزی مدرسه پیرزنها زنگ زدن و در لول بلاتر که در لیست انتظار بودیم جا خالی شده و کلاس جدید ثبت نام شدیم

اما واقعا چرا "او" اینقدر هرزه کار شده هر برنامه چرتی با حضور "او" ست و نامش در تارک تمامی تیتراژها میدرخشد و یک از یک بدتر واقعا حیف است بازیگری که قدر خودش رو ندونه و به هر کاری تن بده ازگرسنگی که نمردی بزرگوار 

اصن به من چه شاید زیادی سخت گیرم  نمیدونم 

احتمالا در کارنامه کاریش بنویسن "او" ستاره کارهای درپیت بود و زورچپان در همه کارهای سخیف گنجانده میشد ایا قحطی بازیگر درپیت امده یا "او"درپیت ترین و دمدست ترین درپیت کار میباشد؟ بدجنس هم خودتونین واقعا گفتم

 والله 

هذیان وار

گردنم  گرفته و درد امانم را بریده دیشب تا صبح طاقباز خوابیدم و فقط سقف را نگاه کردم 

دیروز باماه مان تصویری صحبت میکردیم که اشکش جاری شد دلتنگ است دلتنگ پرنسس بخصوص،  سعی کردم قوی بنظر برسم و جلوی اشکم را بگیرم موفق بودم  پرنسس کوچکم با همه کوچگی سعی کرد برای ماه مان خانم جوک بگه  دیدن تلاش او برای اینکه ماه مان حالش بهتر بشود قلبم را اتش زده

  اخ که گردنم درد میکند تیر میکشد 

اما من در حفظ ظاهر عالیم ماسک دزیره قوی را به صورتم میزنم اما دزیره کوچک درونم اشک میریزد 

دلم برای قبله عالم ماه مان برادرم دوتا وروجک هایش ملیجکم و عروسک خوردنی قلنبه اش تنگ است

 قهوه صبحم را اماده میکنم 

از پنجره های قدی به جنگل روبرو خیره میشوم هوا روشن شده به زودی خورشید طلوع میکند 

به انتظار طلوع میشینم 

طلوع خورشید زیباست  


هشت و نیم

1-رفتن خود خواسته این جوان دوباره و چند باره منو بهم ریخته عینه مرغ سرکنده در خانه راه میرم 

نمیتونم گریه کنم شاید هم دلیل کلافگیم همینه 

ماه مان امروز یک ترانه از علیرضا قربانی  برام فرستاده بود که قلبم رو چند پاره کرد میدونم دلتنگه منم هستم 

با ترانه ارسالی از ماه مان خانم اشکم جاری شد 

گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم 

2-اینجا به معاشرت با دوستهای خواهرژان محکومیم نه این که بد باشد اصلا اتفاقا خیلیهایشان نازنین هستن اما انتخاب دیگری هم نداریم  در تمام مدت سعی میکنم لببخند بزنم حتی با اینکه خانمی که کنارش نشستم تقریبا پشتش را به من کرده و با دوستانش صحبت میکند اما بجایش پرنسس با پسرک کوچکی که فرزند یکی از این دوستان نازنین هست خوش است بازی میکنن و بهشون خوش میگذره همین خیلیم خوب هست  45 دقیقه گذشته و هنوز پشتش به من هست از شنیدن حرفهایشان شاخ روی کله مبارک سبز شد  توجه کنین که هر کدام حدود 15 سال یا بیشتر هست که اینجان یک ی از دوستان -بابای همین پسرکوچولو -که از بقیه اکیپشون جوانتر و موفقتره و مهندس کامپیوتر نرم افزار خونده با زان هم صحبت شده  میگه وقتی داشتهه میومده رفته ترکیه و ایلتس داده و 8و نیم شده و مدرکش هم به ژان نشان میدهد

خانمی که  سنش هم از ما بالاتره مامان بزرگه و پشتش به منه : من ایلتس 8 گرفتم و دبی رفتم امتحان دادم زمان ی که ایران بودم  و رفتم دوره مربی گری ایلتس هم دیدم و اونجا به ما گفتن به شاگرداتون بگین بیان دبی امتحان بدن راحت تره 

خانم دوم که هم خیلی زیباست هم ادم حسابی و انرزیش هم مثبت است: من مشکل اسپیکینگ نداشتم و ندارم دنبال ایلتس نرفتم ولی اگه برم منم فکر کنم 8 رو بگیرم 

اما شاخها واسه چی سبز شد  برای اینکه هر دوی این دو بانوی بزرگوار در منزل هستن و کاری نمیکنن نه اینکه بخودی خود بد باشه ولی کاملا مشخصه چیزی از  ایلتس نمیدونن و یک چیزی شنیدن 

طرف اینجا شرکت خودشو داره پیمانکاری با ایران و اینجا پروژه برمیداره و تحویل میده و موفقه کاملا مشخصه خانمش هم مربی مهدکودکه و در یک مهدکودک کار میکنه   هر دوی این خانما شوهراشون اینحا در اوبر کار میکنن (همون رانندگی اسنپ خودمون که خیلی اینجا متداول هست و برای خیلی از نیو کامرها نجات بخش البته اگر ماشین داشته باشن) و شبها هم فقط کار میکنن که درامد بیشتری داشته باشن احتمالا در محلات پاتوق در اطراف بارها و کلاب ها که مستان اخر شب رو برسونن  و خانمها در خانه هستن  کار عار نیست و خیل ی هم قابل احترام است اما  همسرها به این دلیل که مشکل زبان دارن (بعد از 15 سال!!!) در اوبر مشغولن  خوب چه اشکالی داره اگر انقدر عالی هستین و مشکل زبان ندارین به همسرانتان در کسب درامد کمک کنین  که هردویشان حدود 60 و شاید بالاترن و صدایشون دراومده که دیگه بدناشون نمیکشه که شب تا سحر رانندگی کنن 

یک چیزی بگم ایلتس یا در واقع مهارت فلوئنتی در زبان یک ایتم تعیین کننده در موفقیت شماست یعنی یک نفر با ایلتس 7 در مقایسه با یک نفر با ایلتس 6.5 در پیداکردن یک شغل تخصصی خودش موفق تر هست و خیلی زودتر به اهدافش در اینجا خواهد رسید 

یک موضوع دیگه اینکه همه افرادی که دستی بر اتش دارن میدونن با تمرین 6-7 ماهه میشه 6.5 رو گرفت ولی 7 واقعا متفاوته حتی در ازمون جنرال، اکادمیک که دیگه واویلا  و به این راحتی با شش ماه دست یافتنی نیست  بزرگوار یه چیزی بگو که بگنجه  والله