خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

خاطرات دزیره

روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان

اندر باب روزمرگی

دکتر کچل ما را ارجاع داد به خانم دکتر متخصص 

همه چیز حال و هوای کریسمسی گرفته  درختهای بزرگ و بلند با تزئینات زیبا در دلم جای ماه مان را سبز میکنم که عاشق چراغانی است 

دخترک رفته پیش یک بابانوئل بامزه و ازش خانه عروسکی خواسته (ددم وای)

اخرشم به ما گفت میداند سانتا واقع ی نیست و ما برایش میخریم !!!!

با یکی از دوستان پرنسس قرار گزاشتیم و یکجایی رفتن برای نقاشی روی سفال  چه تجربه جذابی اول فکر کردم  مخصوص بچه هاست وقتی رسیدیم دیدم گروه گروه هستن خانوادگی دانشجویی و ... خیلی بامزه بود انطوری که اول یک قطعه سفالی انتخاب میکنی از لیوان و بشقاب و انواع مجسمه و اویزهای کریسمی یافت میشد و بعد با رنگ هایی که روی هر میز هست به دلخواه رنگ امیزی میکنی و بعد میرود در کوره و یک هفته بعد تحویل میگیری حاصل دسترنجت را 

خلاصه تجربه خیلی خوبی بود معاشرت با مادر دوست پرنسس هم که یک ایران ی موفق هست خیلی عالی بود  ناخداگاه منو یاد ملیجکمان مینداخت همانقدر خونگرم و مهربون 

پ . ن . عمه جان کجایی و چه بر سر وبلاگت امده بیا به ما خبر بده 

پ. ن2. گولو لطفا از خودت خبر بده نگرانتیم  عزیز دل  


گل بود به سبزه نیز اراسته شد

والله هروقت تصمیم میگیریم به ادامه خاطرات بپردازیم ماجرایی پیش میاد که کلا مارو درمینورددو اعصاب برایمان برای تمرکز بر خاطرات نمیگذاره چکار کنیم 

گردن دردو دست درد ادامه داره  همچین قشنگ و مجلسی مارازمینگیر کرده 

یکی از ریزش های سکه ای مویمان که قبل از عید نوروز و در واقع شب عید متوجهش شدیم درنیامد که نیامد و حالا نه تنها بزرگتر شده که یکی دیگه هم اتفاق افتاده نمیدانم چرا خود سکه اش در جیبمان یافت نمیشود و قاعده سکه 5 زاری های قدیمی خودمان و 5 سنتی های اینجا دوجای کله مبارک کچل شده  بله 

این را بگذارید کنار اینکه کلا انگار اب و هوای اینجا به موهای مبارک نمیسازد خارش شدید کف سر و از شدت خارش به سوزش میرسه حتی؛موهایمان چرب شده و دقت که کردیم دچار شوره سر چرب شدیم که سابقه نداشته اصلا  بله دائم شامپو عوض میکنیم و فایده ای نداره که نداره 

دکتر اینجا که دکتر خانوادگی است حتی بخودش زحمت نداد از صندلیش بلند شه بیاد ببینه کف سر رو

- اهن بخور زینک بخور ب کمپلکس بخور  خوب 

خسته نباشی بزرگوار من استرس دارم و استرس باعث ریزش مو شده

  - برو سه ماه اینا رو بخور اگر خوب نشد بعد یه فکری میکنیم 

دکتر من سابقه دارم در این زمینه و اون یکی قبلی رو حتی تریام هگزال تزریق کردم و در نیومده دکترم که متخصص پوست و مو هستن گفتن لوسیون بتامتازون  بزنم اگر ممکنه برام بنویسین 

-من بهتر میدونم یا تو  دکترهای ایران بیسوادن !!!(با عرض معذرت از دکتر جان و بقیه دکترهای عزیز که دردشون بخوره وسط سر این کچل بی عرضه عوضی)

دلم میخواد بلند شم و با ناخنهام چشماهشو دربیارم و طوری چنگش بزنم که  کله کچلش بخیه بخواد 

یه بغل بزرگ خیلی حقیقی

«در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.‏»


ماچ همایونی به لپ همه شماهایی که کامنت مینویسین و با کلمات  محبت امیزتون روح و دل همایونی رو شاد میکنین باید در غربت باشی هیچ کس رو برای درددل نداشته باشی و سنگ زیرین اسیاب باشی برای حمل بار خانواده تا بتونی درک کنی من چی میگم  به کلمات نمیاد قدرت و انرژی که کلمات و محبت شما به من منتقل میکنه از همتون مخصوصا اقای دکترربولی حسن کور ، ترانه جون ،کامشین جون، لیموی عزیزم ، زری جون،  آسمان اتشین عزیز،عمه خانوم اقدس الملوک،سمیه عزیز،رضوان جان ،اعظم خانم ،مامان فرشته ها ،شادی جانم ، سوسن خانوم ،سیما عزیز ،درنا ،مهتا   و.... همه دوستان الان که دارم مینویسم اسم همه یادم نمیمونه

 خیلی درجه یک هستین قدردان محبت همیشگیتونم وجود و کامنتهاتون دلگرم کننده است و روزم رو میسازه خداحفظتون کنه برای همایونی 


پ. ن.ترنج جانم، الف.پلف و زهرا جون کامنت خصوصی و پیامتون دریافت شد خیلی خیلی از محبت شما عزیزان سپاسگزارم 

درپیت

خوب راستش میخواستم بگم در روز یکه کلا حالم بد بود از دفتر مرکزی مدرسه پیرزنها زنگ زدن و در لول بلاتر که در لیست انتظار بودیم جا خالی شده و کلاس جدید ثبت نام شدیم

اما واقعا چرا "او" اینقدر هرزه کار شده هر برنامه چرتی با حضور "او" ست و نامش در تارک تمامی تیتراژها میدرخشد و یک از یک بدتر واقعا حیف است بازیگری که قدر خودش رو ندونه و به هر کاری تن بده ازگرسنگی که نمردی بزرگوار 

اصن به من چه شاید زیادی سخت گیرم  نمیدونم 

احتمالا در کارنامه کاریش بنویسن "او" ستاره کارهای درپیت بود و زورچپان در همه کارهای سخیف گنجانده میشد ایا قحطی بازیگر درپیت امده یا "او"درپیت ترین و دمدست ترین درپیت کار میباشد؟ بدجنس هم خودتونین واقعا گفتم

 والله 

هذیان وار

گردنم  گرفته و درد امانم را بریده دیشب تا صبح طاقباز خوابیدم و فقط سقف را نگاه کردم 

دیروز باماه مان تصویری صحبت میکردیم که اشکش جاری شد دلتنگ است دلتنگ پرنسس بخصوص،  سعی کردم قوی بنظر برسم و جلوی اشکم را بگیرم موفق بودم  پرنسس کوچکم با همه کوچگی سعی کرد برای ماه مان خانم جوک بگه  دیدن تلاش او برای اینکه ماه مان حالش بهتر بشود قلبم را اتش زده

  اخ که گردنم درد میکند تیر میکشد 

اما من در حفظ ظاهر عالیم ماسک دزیره قوی را به صورتم میزنم اما دزیره کوچک درونم اشک میریزد 

دلم برای قبله عالم ماه مان برادرم دوتا وروجک هایش ملیجکم و عروسک خوردنی قلنبه اش تنگ است

 قهوه صبحم را اماده میکنم 

از پنجره های قدی به جنگل روبرو خیره میشوم هوا روشن شده به زودی خورشید طلوع میکند 

به انتظار طلوع میشینم 

طلوع خورشید زیباست