یک 5 شنبه قبل از اجرا یک پیامک اومد که خانم دزیره مارو دعوت نمیکنی برای دیدن نمایشتون؟ استاد جوان بود جواب دادم حتما هفته اینده چه روزی راحتین بگین براتون بلیط کنار بزارم
جواب داد
- من امروز میام در واقع الان پشت در سالنم
شوکه شدم -تنها تشرف اوردین یا همراه دارین ؟
-تنها اومدم
موندم.... بدوبدو رفتم پیش سینا دستیار کارگردان گفتم دستم به دامنت یه بلیط میهما ن میخوام بلیط نبود چون 5 شنبه ها خیلی شلوغ بودیم خلاصه رفت و اوردش داخل و ردیف اول بهش جاداد بعد از اجرا اومد پشت صحنه یک گل بسیار زیبا اورده بود با یک جعبه شکلات من منتظر بودم بره که خلیل راحت گفت نمیخوای منو شام دعوت کنی / میدونم به اتیلا شام دادی
من :!!!!!!!! راستش 5 شنبه ها من مستقیم میرم خونه چون درس دارم
نه دیگه نمیشه بین استادات فرق بزاری باید به منم شام بدی
اگر میشه لطف کنین یک شب دیگه باشه (راستش اصلا پول اونقدر همراهم نبود ایشون خیلی بی دعوت و بی هماهنگی اومده بود)
-نه نمیشه همین امشب دیگه من اومدم وقت گذاشتم که کارتونو ببینم
-راستش شما بیشتر اومدین کار اقای رحمانیان رو ببینین
-نه علاقمندی من سینماست و من کلا اهل تئاتر نیستم وامشب بطور ویژه اومدم کار شما روببینم
یعن ی توی دلم هزار تا فحش ابدار به کچل دادم که چراامشب نیومده شانس من بهش پیامک دادم کچل کجایی یکبارم که بدرد میخوردی نیومدی/ جواب داد مریضم سرما خوردم چی شده ؟گفتم شرح ماجرا رو و کچل جواب نداد که نداد
دیگه لباسا رو عوض کردیم واومدم بیرون دیدم استاد وایساده منتظر گفتم پس بفرمایین پیاده بریم تا کافه (...)
-من اون کافه نمیام
من- !!!!!!!!!!!!
-من یکجای دیگه رو پیشنهاد میدم من عاشق غذای ایتالیایی هستم و یک رستوران ایتالیایی میشناسم که خیلی عالیه شما رستوران (...)رفتین در میدان ونک پایین برج ...
ددم وای حالا چکار کنم پول همرام نیست متوجهین که کارت بانکی اون موقع هنوز نیومده بود و کلی هم درس داشتم
-ببخشین استاد ولی مهمون باید به حرف میزبان گوش بده
-نه بریم همونجا
القصه با کلی معذب بودن رفتیم
یک رستوران خیلی شیک خیلی کلاسیک ایتالیایی غلغله ادم کلی بیرون از رستوران منتظر بودن میز خالی شه
جالبه تا ما رسیدیم رفتیم داخل ومیز اماده بود و ایشون میز رزرو کرده بود !!!!!!
تا میز رزرو شده رو دیدم دوزاریم افتاد گفتم دزیره خودتواماده کن که ظاهرن باید اون روی خوشگلت رو نشون بدی تازه کچل شروع کرد پیام دادن که چی شد و کجایی و اینا که دیگه من جواب ندادم
استاد زرنگ تر از این حرفا بود صرفا صحبت درمورد کار و تحلیل نقشها بود و بس اصلا به حاشیه نرفت در حالی که من احسا س میکردم که هدف چیز دیگه ای هست پیش غذا رو اوردن و عالی بود و غذا از اونم عالی تر و باز صحبت در مورد تئاتر و خیلی جدی در مورد نقش مهتاب یعنی حتی در مورد من صحبت هم نمیکرد بههر حال غذا تمام شد من خیلی راحت گفتم شما تشریف ببرین من باید وایسم ظرفا رو بشورم خندید گفت باشه
به هرحال که شام مهمان استاد بودیم !!! و گفت بی ادبی نباشه اجازه بدین من برسونمتون چون دیروقته از من اصرار که نه از اون که باید برسونمتون و خلاصه نشستیم یک موسیقی گذاشت که اتفاقا من خیلی دوستش داشتم بی اختیار گفتم اااوای جانی کش خیل ی دوستش دارم و اون با تعجب نگام کرد تو جانی کش رو میشناسی؟!!!
- اره معلومه و از هوادارای دواتشش هستم
-عجب!!!!من همیشه میدونستم تو خانم دزیره بابقیه همکلاسیات متفاوتی
در ادامه تا رسیدن به خونه جانی کش باصدای بلندGod's Gonna Cut You Downو Ring of Fire پلی شد و باهاش همخونی کردیم
همینطور Livin' On A Prayerبون جووی که من عاشق هردوشون بودم وهستم و استاد زرنگ کلا دم به تله نداد که من اون روی قشنگمو نشونش بدم
خوب نقل مکان کردیم به طبقه چهارم چشم انداز دماوند هم داریم در روزهایی که هوا پاک است
سنمان از همه بالاتر است همه 7-8 سال الی 14 سال یا بیشتر از ما جوانتر هستن
ارتعاش اینجا مثبت است احساس میکنم باری از روی دوشم برداشته شد و انرژی منفی این چند ماهه برطرف شد سعی میکنم در فاز مثبت بمانم اینجا خبری از ارازشه نیست !!! و صبحمان بااهنگ مارتیک شروع میشود که رییس جوانمان پلی میکند
اما دون پایگی راستش بعد از 18 سال سابقه ، کارشناس بدواستخدام بودن سخت است خیل ی سخت
جایگزین ما منشی یکی از مقامات بودهو از ارازشه ، که قبلا کارهای پشتیبانی میکرده، گفته ورد بلد نیست اکسل هم همینطور و از سامانه اتوماسیون هم سردر نمیاره اما اومده با پست ریاست!!!! شایسته سالاری داره موج میزنه
منو کچل خیلی اشتراکات پر رنگ داشتیم که مهمترینش عشق هردوی ما به اتیلا بود و البته حسن نظر اتیلا به هردوی ما و این اشتراکات باعث شد کچل تبدیل بشه به صمیمی ترین دوست جنس مخالف من ! کلا ارتباط من با پسرهای کلاس بهتر از دخترها بود در واقع حرف بیشتری برا ی گفتن داشتیم
از طرفی تمرینها خیلی جدی بود و کمتر از یک هفته دیگه اجراها شروع میشد هر جلسه تمرین برای من خودش صدتا کلاس بازیگری بود اونم وقتی پارتنرهات اون همه حرفه ای بودن
بعد از تمرین و کلاس ها هم تقریبا هر شب میرفتیم تئاتر میدیدیم یا سینما بودیم یا با اتیلا میرفتیم کافه محبوبمون در تئاتر شهر و با گروه نمایشنامه خونی داشتیم تقریبا هر شب بغیر از 5 شنبه شبها که من واقعا دیگه وقتمو به دانشگاه اختصاصا میدادم که اونم از وقت ی میرسیدم خونه کچل به یه بهانه ای زنگ میزد و دوساعت صحبت میکردیم !! عجیبه من کلا ادم اهل مکالمه تلفن ی طولانی نیستم ولی با کچل و با "ش" که یکی دیگه از همکلاسیا بود واقعا بالای یک ساعت صحبت میکردیم "ش" متولد 61 یا 62 بود فکر کنم خواهرش دستیار یکی از کارگردانهای خیلی معروف بودو برای یک سریال تاریخی انتخاب شده بود و در دوره پیش تولید اون سریال اومد بوددوره بازیگری خیل ی دوستداشتنی و ادم حسابی بود و اصلا مدل ارش و امیر علی از اراذل کلاس نبود ارش که دن ژوانی بود برا ی خودش امیرعلی هم هر هفته عاشق یکی میشد و همش زر ناله های عاشقیشو باید تحمل میکردیم !!
یک هفته گذشت و اجراها شروع شد هیچوقت اولین شبرو یادم نمیره قبلش فکر میکردم از استرس سکته میکنم ولی عجیب بود چند دقیقه قبل از اجرا انگار رفتم توی یک حالت خلسه و ارامش عجیب روحم و ذهنم ساکت بود و اولین اجرا
هنوزم برای اون لحظه که پرده میره کنار و نور روشن میشه دلم میلرزه واسه دیدن سالن پر که گوش تا گوش نشستن ومنتظرن برای صدای خنده ها برای اشک روی گونه ها برای رورانس اخر و برای تشویق تماشاگرها
تئاتر یک ویژگی داره و اونم تماشاگرهاش هستن که خاصن خیل ی خاص وسطحشون به لحاظ درک هنری ومطالعه ادبیات معمولااز سطح معمول بالاتره و بله فکر میکنین کی ردیف اول نشسته بود بله اتیلا وکچل
در بین تئاتری ها اجرا ی اول اصلا حساب نمیشه چون هنوزکار جا نیفتاده بنابراین اگر بخوان دعوتتون کنن حتما برای شب سوم چهارم به بعد هست که ریتم کار دراومده باشه وایرادهای اولیه کمتر شده باشن ولی ایندوتا اومده بودن
به هرحال من اول اصلا ندیدمشون تا اخر که کچل اومد جلو گل اورده بود رز سفید گل مورد علاقه من !
اتیلا اومد پشت صحنه و با رفقاش خوش بش کردوا خرم یه لبخند بهم زد با همون چشم های خندان و گفت خسته نباشی دزیره گفتم چطور بودم اخم کرد و گفت میدونی که خوبی یکبار هم قبلا بهت گفتم نیاز به تاییدکسی نداری من خندیدم گفتم معلومه خوب نبودم خندید گفت نه خوب نبودی عالی بودی و عالی ترهم میشی و دوتا نکته بهم گفت در مورد ریتم که تا همین امروز سعی میکنم اجراشون کنم
بعدش با کچل و اتیلا رفتیم بیرون شام خوشمزه خوردیم یکی از همین کافه های کنار تئاتر شهر که قدیمیه ولی ساندویچاش خیل ی معروف بود مهمون من کچل یک اتاق از یک خونه قدیمی همون توی کوچه اداره تئاتر یک کوچه مونده به میدون فردوسی گرفته بود و اونجا زندگی میکرد اومد با من تا تاکسی های صادقیه فکر کنم دیگه ساعت 9شب بودمن دیگه از صادقیه دربست گرفتم تادر خونه چون دیر شده بود
بعد از اون شب کچل هر شب یا یک شب درمیون میومد و اجرا رومیدیدو هر دفعه یک تحلیل متفاوت داشت و نکته های متفاوت برا ی بهتر شدن نقش من
در هفته دوم اجرا نقدهای مثبت زیادی منتشر شدکه البته بیشتر به کارگردان برمیگشت و لی د ر دوسه تا از اون نقدهای معتبر از بازی مهتاب خیلی نوشته بودن و دوجمله هم به من اختصاص داده شده بود "یک بازیگر باا ستعداد، جوان و خوش اتیه . ایا این نمایش ستاره ی نوظهوری به عرصه بازیگری معرفی کرده است؟"
خوب با خواندن این جمله احساس کردم روی ابرها هستم با یک هایلایتر بنفش یاسی (رنگ مورد علاقه ام ) روی این جمله خط کشیدم و زدمش بالای تختم
اما بعد از هفته دوم انچه که منتظرش بودیم اجرا ی هنرمندان بود یک شب ویژه هنرمندان تئاتر و سینما همه قدرها میومدن ....
لطفا خواهشا اسم افراد رو حدس نزنین ضمن احترام به نظراتتون و سپاساز ارسال نظراتتون باید بگم نظرات حاوی این حدسیات و گمان ها تاییدنمیشوند و بدلایل خاصی نمیخوام اسامی اینجا اورده بشه
جابجا شدم به دو طبقه بالاتر و در حال ادپشن با دونپایگی هستم !!!! لذا برای بقیه داستان کمی صبور باشین ممنون از لطف وتوجه همگی دوستان بزودی ادامه اش رو مینویسم
کلاس بعدی کلاس اتیلا بود طبق معمول با لباس تمرین اومد و یک نفر همراهش بود کچل بد صدا که دوره قبلی ثبت نام کرده بود و از وسطای ترمش رفته بود سریکی از کارهای اقای حاتمی کیا خوب اسمشو شنیده بودم و بازیشم دیده بودم با اتیلا اومد و وارد تمرین ها و بازی ها و اتودها شد اتفاقا در گروه ما بود اومد خودوشومعرفی کرد و اسم تک تکمونو پرسید و دوستانه باهمه دست داد و اتود رو اجرا کردیم و اتود برگزیده شد توی کافه بعد از کلاس شنیدم که داشت به اقا ی تارخ میگه دیگه فقط کلاس های اتیلا و خود اقا ی تارخ رو میاد و تحلیل نقش
فرداش سرکلاس بعدی اتیلا اومد کنارم نشست و خیلی مستقیم و بی واسطه و بی رودربایستی و مقدمه چینی گفت :
- دزیره ؟ها؟
- بله دیروز با هم اشنا شدیم
- خواستم بگم به نظر من خیلی جذابی البته خودتم میدونی من ازت خیلی خوشم اومد و میاد امکانش هست باهم بیرون بریم و بیشتر صحبت کنیم ؟
-!!!!!!!!!!!!!
یکی دوسه دقیقه طول کشید تا من خودمو جمع کنم و اون روی قشنگمو نشونش بدم
- اولا چی باعث شد به خودت اجازه بدی چایی نخورده پسرخاله شی؟ خانم دزیره .. ثانیا لطف دارین ،من در کلاس یا سرکار و یا کلا در این محیط وارد رابطه نمیشم و این یکی از اصول منه ثالثا خوش اومدن باید دوطرفه باشه شما کلا تایپ من نیستین!
هیچی کچل با خاک یکسان شد اصلاانتظارشو نداشت پیش خودش فکر کرده بود الان مثلا چه براد پیتی هست و مثلا چون چهره نوظهوره الان من باید براش بمیرم بگذریم که بقیه دخترها مخصوصا جلف دلربا در حال خودکشی بودن برا ش از همون دیروز
ارش و امیر علی و خلاصه بقیه پسرها که اخلاق من دستشون اومده بود مرده بودن از خنده خلاصه که ارش اومد بردش سمت خودشون و گفت ببین ناراحت نشو کلا دزیره اینجوریه !!
بگذریم فرداش سر کلاس تحلیل نقش دوباره پررو پررو اومد نشست کنار من و هی گفت اصلا هم ازت خوشم نمیاد زشت مغرور !! منم کم نیاوردم -اره معلومه فکت هنوز سرجاش نیومده کچل بد صدا
برگشت نگام کرد انگار واقعا انتظار نداشت بلند یهو خندید طوری که استاد جوان بهش برخورد و گفت جریان چیه اقای (نام و نام خانوادگی کچل) فکر نکنی حالا یکی دوبار رفتی جلو دوربین و دوتا دختر اسمتو میشناستن خبریه اگر کلاس من بدردت نمیخوره بفرمایین بیرون
کچل در حال خندیدن ببخشین اسسسسسسسسسسسستاد (یه جوری استاد رو گفت که استاد جوان هم خنده اش گرفت خلاصه اون روز تا اخر کلاس اون به من گفت زشت مغرور منم بهش گفتم کچل بد صدا