امروز از خواب بیدار شدم و دست و گردنم درد نمیکرد!!!!
میدانم منتظر بقیه داستانید چشم مینویسم فقط حال روحیم خوب نیست یعنی کلا بهم ریخته ام الان در مورد کل زندگی مسیر زندگی و هدف زندگی سردرگم و مشکوکم در همه چیز تردید دارم که چرا مسیر دیگه رو انتخاب نکردم و اصلا چرا کلا
فکر کنم دچار بحران میانسالی شدم چهارشنبه گذشته رفتیم جشن تولد یکی از دوستهای دخترک مامانها سن هم دیگه رو پرسیدن همه متولد 61- 65 و خوب من حدودا 7-8 سال مسن ترم، یهو،علی رغم اینکه اصلا برام مهم نبوده هیچوقت ....انگار سیلی محکمی خوردم و گیج شدم
خوب خدمتتون بگم تا حالا شاید متوجه شده باشین من در دوره خودم یک جورایی ساختار شکن بودم و اصلا با نرم جامعه همراه نبودم
1. یک دختر مستقل با درامد
2. وارد راه هنر شده بودم و عمیقا اعتقاد داشتم کسی که وارد این راه میشه با هنرش ازدواج کرده و نباید ازدواج کنه (عقاید شخمی بلند پروازانه .....)
3. کلا علاقه وافری به متفاوت بودن و جفتک پرانی به فرهنگ خاله خانباجیها (ادامه عقاید شخمی)
به همین دلیل دقیقا در دهه سوم زندگی ازدواج کردم وقتی همه دوستان و فامیل مثلا دخترخاله هام در سن های 18 الی 22 سالگی و نهایتا اتا 25 سالگی مزدوج شده بودن البته همه به غیر از دختر عموم که معرف حضور هستن( البته ایشون هم به گفته خودشون منتظر بودن ببینن من چطور ازدواجی خواهم داشت تا بتونن ازدواج کنن!!!!)
چقدر حرف و متلک شنیده باشم در مورد ازدواج نکردن و یا دیر شدن یا زندگی مستقل یک دختر تنها در تهران و .........خوبه ؟
با همه این تفاسیرکه هیچوقت برای من مهم نبودن ،و لی باعث ازار مادرم شدن بسیار،با همه اینا یهو انگار در جمع مامان های سرخوش دهه 60 یهواحسا س پیری کردم و یهو فلسفه زندگیم زیر سوال رفت برای خودم البته و زیر و رو شدم یهو
طبق عادت خودم رو جمع و جور خواهم کرد و ادامه ماجرا رو تعریف میکنم بزودی ....
راهی زاگرب شدیم کشورهای اروپای شرقی خیلی زیبا هستن اما به شدت فقیر و به شدت فرهنگی یعنی انقدر که اهل شعر و تئاتر و موسیقی و ... اینا هستن که ادمو خجالت زده میکنن !! فقط نمیدونم چرا انقدر فقیر هستن
برخلاف اون چیزی که میگن خیلی هم خونگرم بودن با غذاهای به شدت خوشمزه که با ذائقه ما جور بود و البته و د ک ا که اینجا هم جزو لاینفک سفره غذایی و سبک زندگی بود
اون چیزی که در این سفر باهاش روبه رو شدم مفهوم ازادی عریان بود در هنر که تا قبلش ندیده بودم و توضیحش یه مقدار سخته
و یک چیزجالبتر جشنواره کارهای عروسکی بود یک کار از انگلیس اومده بود جودی و پانچ عروسک گردان پانچ چهل سال بود که با همین عروسک همین نمایش رو اجرا می کرد دیگه تشخیص عروسک و عروسک گردان مشکل بود انگار که باهم ادغام شده بودن خیلی فوق العاده بود یادمه که جایزه برد و وقتی اومد روی صحنه با عروسکش اومده بود و همون موقع هماجرا میکرد و عروسک میگفت این جایزه منه و عروسک گردان میگفت جایزه منه و همه تشویقش میکردیم شاید 20 دقیقه لاینقطع
برگشتیم
از دفتر سینمایی زنگ زدن که فلان روز بیاین برای تست گریم شما انتخاب شدین برای نقش .... یکی از نقش های اصلی سریال!!!
رفتم و منتظر بودم دویباره تست بگیرن و چند نفر کاندید باشن مدیر تولید سریال گفت نه خانم شما انتخاب شدین و تمومه فقط شرایط کار سخته
1. تهران نیست
2. قرارداد 2 ساله میبندیم و شماباید تعهد بدین که در این دوسال سر هیچ کار دیگه ای نرین
رفتیم برای تست گریم خود اقای عبدالله اسکندری اومد و طبق نقش به مجری خانم گفت چکار کنه رفتم پیش طراح لباس و ایشونم لباس منو انتخاب کرد و رفتم برای عکاسی عکس هم گرفته شد
وقتی توی اتاق گریم بودم دیدم عکس اقایان هم با گریم برا ی نقش های اصلی اونجاست هم عکس کچل بود هم عکس اتیلا هم عکس مرحوم اقای انتظامی و مرحوم داوود رشیدی و..... همه بازیگرای اصلی انتخاب شده بودن و تنها کسی که با تست انتخاب شده بود من بودم
نقش های مقابلم اقای علی دهکردی و خانم رویا تیموریان بودن!!!!
و من هنوز داشتم به شرایطشون فکر میکردم ....
تقریبا عضوی از خانواده اتیلا شده بودیم هم من و هم کچل و "ر" هم که از قبل از ما عضو ثابت بود همش با هم بودیم و با هم وقت میگذروندیم و سعی میکردیم لاینقطع از اتیلا یاد بگیریم
تمرین ها هر روز برگزار میشد کار عروسکی با کارگردان جوان در جشنواره زاگرب برگزیده شد و کار اقای رحمانیان برای جشنواره مکزیک !!!حالا ما یک تئاتری به تمام معنا بودیم هنوز هم قسمت اعظم کتابخانه ما که در خانه پدری است نمایشنامه های فوقالعاده ای ایه که اتیلا معرفی میکرد یا با کچل میخریدیم و در فواصل تمرین ها با اتیلا دور خونی میکردیم بگذریم ...
تقریبا کلاس بازیگری رو به اتمام بود و برای اتود پایان کارمان اماده میشدیم بخشی از یک سناریو 5 دقیقهای که دوبه دو با یکی از پسرها روبروی هم قرار میگرفتیم و مشابه سازی شرایط فیلمبرداری که اینهم اتود ما جزو کارهای برگزیده بود و انصافا هم خیلی خوب شده بود هم ما و هم پارتنرمان سنگ تمام گذاشتیم و تمام ...
تست های مکرر بازیگری در دفاتر سینمایی مختلف ادامه داشت
در همین راستا یک روز یک یاز دوستانمان زنگ زد که در دفتر اقای .... تست بازیگری برای یک سریال مذهبی - تاریخی میگیرن و بیاین باهم بریم قرار گذاشتیم ما رفتیم و اون دوستمون که باعث بانی بود خودش نیومد !!!!
دفتر مربوطه در خیابان امیراباد بود و اقای تهیه کننده سریال تهیه کننده سریال مریم مقدس و یکی از معتبرترین تهیه کننده های این قسم محصولات نمایشی به هر حال رفتیم و تست دادیم و برگشتیماداره تئاتر سر تمرین
دخترک خورده زمین و چانه زیبایش سه تا بخیه خورده استرس مضاعفی هم به ما و هم به دخترک وارد شد که خودش داستانی است الان از همه دکتر ها میترسد و حاضر نیست هیچ دکتری بهش دست بزنه
مهمانی شب یلدا گرفتیم خیر سرمان خانواده ما و ژان و برادری امدند و ما دست تنها بودیمو بعدش افقی شدیم و یکی نیست بگه تو که احوال گردنت رو میدونی این اداها چیه البته خوب برگزار شد و لی تا همین امروز که19 دی هست داریم تاوان میدهیم
احوالات عجیبی هم در داراحکومه در جریان است که چون برایمان مهم نیست اصلا بهش اهمیت نمدهیم که سر در بیاوریم اما همکاران سابقمان در اداره دو طبقه پایین تر از بدگویی از ما قبل از اینکه اینجا مستقر شویم کم نگذاشتن !!!!!و این در حالی است که ما کمترین معاشرت را با انها داشتیم چه با خودشان چه در پشت سرشان
همکاران جدید میگویند همه امدن و در مورد شما به ما هشدار دادن!!! هم بجز ملیجکمان و یکی از اقایانی که از همین طبقه امده بود پیش ما!!!!!!!!!!!
ملیجکمان ویزایش متاسفان ریجکت شده و دوره سردرگرمی بعد از ریجکتی را میگذراند و کلی در مورد ما سوتی داده به محل کار پیشین !!!!!!!!!!!
اینجا جنگ جهانی سر ساختار تازه ابلاغ شده پر پیمان برقرار است و چه خوشحالیم که دون پایگی رابرهمه چیز ترجیه میدهیم و اصلا برایمان مهم نیست و همکاران جدید هم باورشان نمی شود که برایمان مهم نباشد
ان مردک مدیرکل قبلی ، برای ما کادوی روز زن ارسال کرده بود !!!!!!!در کسری از ثانیه صفر تا صد را طی کردیم کادویش را با دسته گل نرگسش بردیم دو طبقه پایین تر و گذاشتیم روی میز پسرکی که مدیر دفترش هست و اتفاقا بچه مودبی است گفتیم بهشون بفرمایید" از ایشان به ما رسیده است کادویشان برای خودشان "
من :

پسرک مدیر دفتر :
مردک مدیرکل قبلی :!! (در بلاگ اسکای ایکون "پو "یا" پی پی" یا همان" گه" یافت نشد و نیازمند خلاقیت شماییم)
ته مانده امیدم را خرج تو میکنم 2024 سال بهتری باش برای همه خصوصا در خاورمیانه خصوصا در میهن گرامی ستاره اقبال همگی ما در اسمان درخشان و تابناک باد