خاطرات دزیره
روزهای رنگی رنگی دزیره و ژان 

خیلی خسته ام خسته خسته 

کلی اتفاقات ریزو درشت افتاده جابجا شدم و کلی حرف دارم ولی لالمونی گرفتم نمیدونم چرا ؟

تقریبا داره میشه یکماه که جای جدید اومدم با کوله باری از کارهای جدید رووبرو هستم  و خیلی دست تنهام و بدتر احساس تنهایی میکنم  دلم برای همکارام و حتی اتاق بی نور و با اون هوای گرفته تنگ شده دلم یه صدای مهربون یا یه لبخند میخواد که انقدر با سوءظن نگام نکنه 

اخه توی محل کار جدید همه فکر میکنن من اومدم جای اونا رو بگیرم !!!!!!!!!!!!!

خودت منو حفظ کن خودت بیا و رفیقم باش لبخندتو بپاش روی زندگیم عین نور خورشید  ممنون 

[ سه‌شنبه 6 مرداد 1394 ] [ 16:46 ] [ دزیره و ژان ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 11010